۱۰۰ هزار تومان هدیهٔ ثبت‌نام، تا ۱ میلیونبا ثبت‌نام گردونهٔ هدیه را بچرخان: دست‌کم ۱۰۰٬۰۰۰ تومان و تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه، بدون کارت بانکیگردونهٔ هدیه۱ میلیون برای تو، ۱ میلیون برای دوستتدوستانت را دعوت کن: برای هر دوستی که فعال شود ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه می‌گیری و خودش هم ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومانجوایز
1xAi
علوم تجربی هشتم · فصل ۵

خلاصه درس فصل ۵ علوم هشتم؛ درسنامه و نکات مهم

«حس و حرکت»، فصل ۵ کتاب علوم تجربی هشتم، صفحهٔ ۳۵ تا ۴۶، پایهٔ هشتم: ۳ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حل‌شده و نکات مهم.

این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحه‌های همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیح‌ها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حل‌شدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.

نمونه سوال این فصل با جواب

درس ۱ · صفحهٔ ۳۵ تا ۳۶ · حدود ۸ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

اندام‌های حسی

در این درس یاد می‌گیری محرک و اندام حسی را تشخیص بدهی و مسیر تبدیل نور به پیام عصبی و نقش مغز در دیدن را توضیح بدهی.

پیش از شروع

اگر چشم‌هایت بسته باشد و از نزدیک شدن یک چراغ‌قوه، گرمی احساس کنی، آیا می‌توانی بگویی پوستت نور را دیده است؟

نه؛ احساس گرمی با دیدن نور فرق دارد. پوست گرمی را احساس می‌کند، اما برای دیدن نور به چشم نیاز داریم؛ هر محرک در هر جای بدن احساس نمی‌شود.

پیام‌آورهای محیط

تصور کن وارد بوستان شده‌ای: رنگ گل‌ها را می‌بینی، صدای پرنده را می‌شنوی و خنکی هوا را احساس می‌کنی. این تجربه‌ها از تأثیر چیزهای متفاوتی در محیط بر بدن تو شروع می‌شوند. به این عوامل محرک می‌گوییم؛ مانند نور، صوت، مواد شیمیایی، گرما و فشار.

برای پیدا کردن محرک، از خودت بپرس: «چه چیزی از محیط بر بدن اثر گذاشته است؟» هنگام شنیدن صدای زنگ، محرک صوت است؛ هنگام احساس بوی گل، مواد شیمیایی نقش محرک دارند. پس خودِ گل یا زنگ را با نوع محرک یکی ندان؛ یک جسم می‌تواند سرچشمهٔ محرک‌های متفاوتی باشد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۳۵

هر محرک، اندام مناسب

بدن ما همهٔ محرک‌ها را با یک اندام دریافت نمی‌کند. نور با چشم، صوت با گوش و گرمی و سردی با پوست احساس می‌شوند. بنابراین اگر چشم‌ها بسته باشند، دریافت گرمیِ چراغ‌قوه با پوست به معنای دیدن نور آن نیست؛ این‌ها دو محرک متفاوت‌اند.

اندام حسی فقط دریافت‌کننده نیست؛ اثر محرک خاصی را دریافت می‌کند و آن را به پیام عصبی تبدیل می‌کند. این تبدیل اهمیت دارد، چون اطلاعات محیط باید به صورت پیام عصبی در اختیار دستگاه عصبی قرار بگیرند. چشم، گوش و پوست نمونه‌هایی از اندام‌های حسی‌اند، اما هرکدام برای دریافت محرک‌های خاصی به کار می‌روند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۳۶

از نور تا دیدن

برای دیدن صفحهٔ کتاب، فقط باز بودن چشم کافی نیست؛ باید نور هم وجود داشته باشد. نور از صفحه بازتاب می‌شود و به چشم می‌رسد. پس این چشم نیست که برای دیدن، نور به سوی کتاب می‌فرستد.

نور رسیده به چشم بر یاخته‌های گیرندهٔ نور اثر می‌گذارد و در آن‌ها پیام عصبی ایجاد می‌شود. سپس عصب بینایی این پیام را به مغز می‌رساند. مغز با استفاده از اطلاعات دریافتی، تصویری از جسم مهیا می‌کند و ما آن را می‌بینیم.

این مسیر را در ذهن دنبال کن: بازتاب نور از جسم، رسیدن نور به چشم، ایجاد پیام در گیرنده‌ها، انتقال پیام با عصب بینایی و سرانجام نقش مغز در دیدن. نور تا چشم می‌رسد؛ آنچه از چشم به مغز می‌رود، پیام عصبی است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۳۶

مثال حل‌شده

سارا در اتاقی کاملاً تاریک، مداد روی میز را نمی‌بیند. با روشن شدن چراغ، مداد را می‌بیند. از روشن شدن چراغ تا دیدن مداد چه اتفاق‌هایی می‌افتد؟

  1. ابتدا نور چراغ به مداد می‌تابد؛ در تاریکی کامل، نوری از مداد به چشم نمی‌رسید.

  2. بخشی از نور از مداد بازتاب می‌شود و به چشم سارا می‌رسد.

  3. نور بر یاخته‌های گیرندهٔ نور اثر می‌گذارد و در آن‌ها پیام عصبی ایجاد می‌شود.

  4. عصب بینایی پیام عصبی را به مغز می‌رساند.

  5. مغز با اطلاعات دریافتی تصویری از مداد مهیا می‌کند و سارا آن را می‌بیند.

جواب: نور چراغ پس از بازتاب از مداد به چشم سارا می‌رسد؛ گیرنده‌های نور پیام عصبی ایجاد می‌کنند و این پیام از راه عصب بینایی به مغز می‌رود تا سارا مداد را ببیند.

نکات مهم

  • محرک‌ها، مانند نور، صوت، مواد شیمیایی، گرما و فشار، از محیط بر بدن اثر می‌گذارند.
  • اندام حسی اثر محرک خاصی را دریافت و به پیام عصبی تبدیل می‌کند.
  • در دیدن، نور از جسم به چشم می‌رسد و پیام عصبیِ گیرنده‌ها از راه عصب بینایی به مغز منتقل می‌شود.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۲ · صفحهٔ ۳۶ تا ۴۵ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

چگونه اجسام و رنگ‌ها را می‌بینیم؟

در این درس یاد می‌گیری چگونه گیرنده‌های حسی به درک محیط کمک می‌کنند و استخوان‌ها، مفصل‌ها و ماهیچه‌ها با همکاری هم بدن را حرکت می‌دهند.

پیش از شروع

اگر چشم‌هایت بسته باشد و چراغ‌قوه‌ای به دستت نزدیک شود، ممکن است متوجه نزدیک شدن آن بشوی؛ اما آیا این یعنی پوستت نور را دیده است؟

نه؛ ممکن است پوست گرمای چراغ را حس کرده باشد، نه نور آن را. هر اندام حسی گیرنده‌های ویژه‌ای دارد؛ پس احساس گرما با دیدن نور یکسان نیست.

از نور تا تصویر

برای دیدن صفحهٔ گوشی یا کتاب، باید نور به چشم برسد. در دیدن کتاب، نور از صفحه بازتاب می‌شود و وارد چشم می‌شود. مسیر آن تا لایهٔ حساس چشم چنین است: قرنیه، زلالیه، مردمک، عدسی، زجاجیه و سپس شبکیه.

شبکیه لایهٔ داخلی چشم و جای گیرنده‌های نوری است. این گیرنده‌ها نور را به پیام عصبی تبدیل می‌کنند. پیام از راه عصب بینایی به مرکز بینایی در بخش پس‌سری قشر مخ می‌رسد؛ بنابراین چشم نور را دریافت می‌کند، اما درک تصویر به مغز وابسته است.

گیرنده‌های مخروطی در دیدن رنگ‌ها نقش دارند و سه نوع آن‌ها به قرمز، آبی و سبز حساس‌اند. گیرنده‌های استوانه‌ای دید سیاه‌وسفید دارند و تعدادشان بیشتر است. پس همهٔ گیرنده‌های شبکیه کار یکسانی ندارند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۳۷

گوش، بینی، زبان و پوست

در همهٔ حس‌ها یک الگوی مشترک وجود دارد: دریافت محرک، تولید پیام عصبی و رسیدن پیام به مغز؛ اما گیرنده‌ها و محرک‌ها متفاوت‌اند.

در شنوایی، انرژی امواج صوتی مژه‌های یاخته‌های گیرنده در بخش حلزونی گوش را تحریک می‌کند. پیام حاصل به مرکز شنوایی در قسمت گیجگاهی قشر مخ می‌رود؛ آن‌وقت صدای بوق را تشخیص می‌دهی.

در بویایی، مولکول‌های مادهٔ بودار به گیرنده‌های پوشش بینی می‌رسند. پیام به مرکز بویایی در جلوی نیمکره‌های مخ می‌رسد. تنوع گیرنده‌ها به تشخیص بوهای گوناگون کمک می‌کند.

در چشایی، مواد غذایی ابتدا در بزاق حل می‌شوند و سپس گیرنده‌های زبان و دیوارهٔ دهان را تحریک می‌کنند. پیام به قشر مخ می‌رود تا مزه تشخیص داده شود.

پوست هم گیرنده‌های متفاوتی برای گرمی، سردی، لمس، فشار و درد دارد. مثلاً هنگام تماس با سطح زبر، گیرنده‌های پوست اطلاعاتی می‌فرستند که مغز با آن زبری را تشخیص می‌دهد. پس یک نوع گیرنده مسئول همهٔ احساس‌های پوست نیست.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۰

اسکلت، بیشتر از یک تکیه‌گاه

حالا از دریافت اطلاعات به حرکت برسیم. فرمان حرکتی از دستگاه عصبی مرکزی به ماهیچه‌ها می‌رسد، اما ماهیچه برای حرکت دادن بدن به استخوان‌ها هم نیاز دارد. ماهیچه‌ها و اسکلت با هم دستگاه حرکتی را می‌سازند. اسکلت مجموعهٔ استخوان‌ها، غضروف‌ها و اتصال‌های آن‌هاست.

استخوان فقط وسیلهٔ حرکت نیست: به بدن شکل می‌دهد، از اندام‌هایی مانند مغز و قلب محافظت می‌کند، محل ذخیرهٔ مواد معدنی است و در تولید یاخته‌های خونی نقش دارد.

بیشتر استخوان‌ها ابتدا غضروفی بوده‌اند و هنگام رشد با جذب مواد معدنی، مانند کلسیم و فسفر، سخت شده‌اند. استخوان و غضروف هر دو بافت پیوندی‌اند؛ یاخته‌هایشان در مادهٔ زمینه‌ای قرار دارد که دارای رشته‌های پروتئینی و مواد معدنی است.

استخوان با وجود استحکام زیاد، در همه‌جا ساختاری یکسان ندارد: بافت استخوانی به دو صورت متراکم و اسفنجی یا حفره‌دار دیده می‌شود. اسفنجی بودن به معنی نرم بودن مانند اسفنج ظرف‌شویی نیست!

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۲

غضروف و محل اتصال استخوان‌ها

لالهٔ گوشت را خیلی آرام لمس کن؛ انعطاف آن با استخوان دست فرق دارد. در لالهٔ گوش و نوک بینی غضروف وجود دارد. غضروف نرم و انعطاف‌پذیر است و در محل مفصل‌ها، از اصطکاک استخوان‌ها جلوگیری می‌کند.

مفصل یعنی محل اتصال استخوان‌ها، نه لزوماً جایی که آزادانه حرکت می‌کند. مفصل شانه در جهت‌های گوناگون حرکت می‌کند؛ آرنج حرکت در جهت خاص دارد؛ اتصال دنده‌ها به ستون مهره‌ها حرکت محدودی دارد و مفصل‌های بین استخوان‌های جمجمه ثابت‌اند.

در مفصل‌های متحرک، رباط بافت پیوندی محکمی است که استخوان‌ها را به هم وصل می‌کند. پس غضروف و رباط را یکی ندان: غضروف به کاهش اصطکاک کمک می‌کند، ولی رباط اتصال میان استخوان‌ها را برقرار می‌کند. دررفتگی هم زمانی رخ می‌دهد که استخوان از جای خود در مفصل خارج شود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۳

ماهیچه‌ها چگونه حرکت می‌سازند؟

اسکلت به‌تنهایی حرکت نمی‌کند؛ ماهیچه‌ها با انقباض، استخوان‌ها را می‌کشند. ماهیچه‌های اسکلتی یا مخطط حرکت‌های ارادی را انجام می‌دهند. ماهیچهٔ قلبی غیرارادی کار می‌کند و ماهیچه‌های صاف نیز حرکت‌های غیرارادی مانند حرکت دستگاه گوارش را ایجاد می‌کنند.

در ماهیچهٔ اسکلتی، یاخته‌های دراز و نازک کنار هم قرار گرفته‌اند. بافت پیوندی آن‌ها را به دسته‌ها و سپس به یک ماهیچه متصل می‌کند. ادامهٔ این بافت در دو سر ماهیچه، زردپی یا تاندون را می‌سازد که معمولاً به استخوان وصل می‌شود.

هنگام انقباض، ماهیچه کوتاه‌تر و ضخیم‌تر می‌شود و از راه زردپی استخوان را حرکت می‌دهد. اما ماهیچه استخوان را هل نمی‌دهد؛ به همین دلیل بیشتر ماهیچه‌های اسکلتی جفت و مخالف هم کار می‌کنند. برای حرکت برگشتی، ماهیچهٔ مقابل منقبض می‌شود. یادت بماند: رباط اتصال استخوان به استخوان است، ولی زردپی معمولاً اتصال ماهیچه به استخوان.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵

مثال حل‌شده

دانش‌آموزی می‌گوید: «وقتی ماهیچهٔ دوسر بازو ساعد را بالا آورد، برای پایین آوردن ساعد کافی است همان ماهیچه شل شود.» با توجه به کار ماهیچه‌های جفت، گفتهٔ او را بررسی کن.

  1. هنگام خم شدن آرنج، ماهیچهٔ دوسر منقبض و کوتاه می‌شود.

  2. این انقباض از راه زردپی، استخوان ساعد را می‌کشد و حرکت ایجاد می‌کند.

  3. شل شدن دوسر فقط کشش آن را کم می‌کند؛ این ماهیچه نمی‌تواند ساعد را در جهت مخالف هل بدهد.

  4. برای حرکت مخالف و باز شدن آرنج، ماهیچهٔ سه‌سر منقبض می‌شود و دوسر در حالت استراحت قرار می‌گیرد.

جواب: ادعای دانش‌آموز درست نیست؛ شل شدن دوسر به‌تنهایی ساعد را برنمی‌گرداند و برای باز شدن آرنج، ماهیچهٔ سه‌سر منقبض می‌شود.

نکات مهم

  • گیرنده‌های حسی اثر محرک‌های ویژه را به پیام عصبی تبدیل می‌کنند و مغز با دریافت پیام‌ها آن‌ها را تشخیص می‌دهد.
  • اسکلت علاوه بر کمک به حرکت، نقش حفاظتی و ذخیره‌ای دارد و غضروف و رباط در کار مفصل‌ها نقش‌های متفاوتی دارند.
  • ماهیچهٔ اسکلتی از راه زردپی استخوان را می‌کشد و برای حرکت برگشتی معمولاً ماهیچهٔ مقابل منقبض می‌شود.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۳ · صفحهٔ ۴۵ تا ۴۶ · حدود ۷ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

بافت در ماهیچهٔ اسکلتی

در این درس یاد می‌گیری ماهیچهٔ اسکلتی چگونه ساخته شده است، با کمک زردپی استخوان را حرکت می‌دهد و چرا بیشتر ماهیچه‌ها جفت و با عمل مخالف کار می‌کنند.

پیش از شروع

آرنجت را آرام خم کن و بعد باز کن. چرا برای این دو حرکت مخالف، یک ماهیچه کافی نیست؟

ماهیچه هنگام انقباض کوتاه می‌شود و استخوان را می‌کشد؛ اما با استراحت‌کردن نمی‌تواند آن را به سمت مخالف هل بدهد. برای برگشت حرکت، ماهیچه‌ای در سمت دیگر وارد کار می‌شود؛ به همین دلیل بیشتر ماهیچه‌های اسکلتی جفت و با عمل مخالف کار می‌کنند.

از یاخته تا ماهیچه

ماهیچهٔ اسکلتی یک تکهٔ یکپارچه نیست؛ از تعداد زیادی یاختهٔ دراز و نازک ساخته شده است. این یاخته‌ها در امتداد طولشان کنار هم قرار دارند. بافت پیوندی آن‌ها را به هم متصل می‌کند و دسته‌های ماهیچه‌ای را می‌سازد. دسته‌ها نیز در مجموعه‌های بزرگ‌تر کنار هم قرار می‌گیرند تا ماهیچه تشکیل شود. برای تصور این نظم، چند دسته نی را در نظر بگیر که هر دسته با بندی کنار هم نگه داشته شده است. این مثال فقط برای فهم چیدمان است؛ یاخته‌ها زنده‌اند و توانایی انقباض دارند. پس ترتیب را این‌طور به خاطر بسپار: یاخته‌های ماهیچه‌ای، دسته‌ها و سرانجام ماهیچه.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵

زردپی؛ اتصال به استخوان

بافت پیوندی فقط یاخته‌ها را کنار هم نگه نمی‌دارد. این بافت در میان رشته‌ها و روی ماهیچه ادامه دارد و در دو سر آن، طناب سفیدرنگی به نام زردپی یا تاندون می‌سازد. زردپی معمولاً به استخوان متصل است. وقتی یاخته‌های ماهیچه‌ای با هم منقبض می‌شوند، ماهیچه کوتاه‌تر و ضخیم می‌شود. این کوتاه‌شدن، از راه زردپی استخوان را می‌کشد و حرکت ایجاد می‌کند. مثل وقتی که با کشیدن طنابی، جسم متصل به آن را جابه‌جا می‌کنی، اتصال میان دو بخش مهم است. البته در بدن، ماهیچه بخش منقبض‌شونده است و زردپی نقش اتصال و انتقال کشش را دارد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵

همکاری با حرکت مخالف

حالا به خم‌کردن و بازکردن آرنج فکر کن. ماهیچه با انقباض کوتاه می‌شود و استخوان را به یک سمت می‌کشد. اما وقتی استراحت می‌کند، نمی‌تواند خودش استخوان را به جای قبلی برگرداند. برای این کار، یک یا چند ماهیچه در سمت دیگر استخوان باید منقبض شوند. به همین دلیل، بیشتر ماهیچه‌های اسکلتی عمل متقابل دارند؛ یعنی حرکت‌های مخالف یکدیگر را ایجاد می‌کنند. در نمونهٔ بازو، ماهیچهٔ دوسر در خم‌کردن آرنج و ماهیچهٔ سه‌سر در بازکردن آن نقش دارد. جفت‌بودن در اینجا یعنی همکاری برای دو حرکت مخالف، نه اینکه هر دو همیشه هم‌زمان کوتاه شوند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۵

نام‌ها چه می‌گویند؟

ماهیچه‌های اسکلتی بدن از نظر شکل، جای قرارگیری و کاری که انجام می‌دهند یکسان نیستند؛ از همین ویژگی‌ها برای تقسیم‌بندی آن‌ها استفاده می‌شود. مثلاً نام «ذوزنقه» به شکل اشاره دارد و نام «سینه‌ای» محل قرارگیری را به یاد می‌آورد. در شکل کتاب نام‌هایی مانند دلتایی، شکمی و چهارسر را هم می‌بینی. لازم نیست همهٔ این نام‌ها را یک‌باره حفظ کنی؛ ابتدا هر نام را به ویژگی یا جای آن در بدن پیوند بده. پژوهش پایان صفحه هم توجهت را به مراقبت از ماهیچه‌ها جلب می‌کند: گرفتگی، کشیدگی و درد ماهیچه‌ای را جداگانه بررسی کن و برای هرکدام دربارهٔ پیشگیری و اقدام مناسب، از منبع معتبر سلامت اطلاعات بگیر.

کتاب درسی، صفحهٔ ۴۶

مثال حل‌شده

دانش‌آموزی می‌گوید: «وقتی آرنجم را خم کردم، کافی است ماهیچهٔ دوسر استراحت کند تا همان ماهیچه آرنجم را باز کند.» با استفاده از نقش ماهیچه‌های دوسر و سه‌سر توضیح بده چرا این گفته درست نیست.

  1. در خم‌شدن آرنج، ماهیچهٔ دوسر با انقباض کوتاه می‌شود و از راه زردپی، استخوان ساعد را می‌کشد.

  2. استراحت دوسر یعنی این ماهیچه دیگر مانند هنگام انقباض نمی‌کشد؛ استراحت به معنی هل‌دادن استخوان در جهت مخالف نیست.

  3. برای بازشدن آرنج، ماهیچهٔ سه‌سر منقبض می‌شود و کشش لازم را در جهت مخالف ایجاد می‌کند.

  4. پس حرکت برگشت به فعالیت ماهیچهٔ مقابل نیاز دارد، نه فقط استراحت ماهیچه‌ای که حرکت اول را انجام داده است.

جواب: ماهیچهٔ سه‌سر با انقباض خود آرنج را باز می‌کند؛ استراحت ماهیچهٔ دوسر به‌تنهایی برای بازکردن آرنج کافی نیست.

نکات مهم

  • یاخته‌های دراز و نازک ماهیچه با کمک بافت پیوندی دسته‌ها و در نهایت ماهیچه را تشکیل می‌دهند.
  • ماهیچه هنگام انقباض کوتاه‌تر و ضخیم می‌شود و کشش آن از راه زردپی به استخوان منتقل می‌شود.
  • بیشتر ماهیچه‌های اسکلتی برای ایجاد حرکت‌های مخالف به‌صورت جفت کار می‌کنند و بر اساس شکل، محل یا کارشان تقسیم‌بندی می‌شوند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

حالا خودت را بسنج: نمونه سوال این فصل با جواب (فصل ۵ علوم هشتم)

درس‌های فصل ۵ را تعاملی بخوان

در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درس‌ها قدم به قدم پیش می‌رود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حل‌شده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت می‌شود و سوال‌های هر درس در روزهای بعد برای مرور برمی‌گردند. درس‌های تعاملی رایگان‌اند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.

ساختن حساب رایگان است و بعد از ثبت‌نام مستقیم به همین بخش از پنل برمی‌گردی.

فصل ۵ علوم هشتم · رایگان