درس ۱ · صفحهٔ ۲۸ تا ۴۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
عینکِ نوشتن
در این درس یاد میگیری … نقش نگاه نویسنده را در تفاوت نوشتهها توضیح بدهی، فضای عینی و ذهنی را با دلیل تشخیص بدهی، متنی کوتاه با واژههای متناسب بنویسی و یک مَثَل را گسترش بدهی.
پیش از شروع
چطور ممکن است یک نفر با دیدن مداد دربارهٔ خوشخطی بنویسد و دیگری از همان مداد، درس زندگی بگیرد؟
موضوع هر دو نوشته یکی است، اما نویسندهها از دو دریچهٔ متفاوت به آن نگاه میکنند. یکی به ویژگیهای قابل مشاهده و تجربه تکیه میکند و دیگری از ذهن و خیال کمک میگیرد؛ این تفاوت نگاه، همان «عینک نوشتن» است.
یک موضوع، چند نگاه
یک موضوع، چند نگاه
یک مداد روی میز است. چرا یک نفر با دیدنش دربارهٔ خوشخطی مینویسد، اما دیگری از آن درس زندگی میگیرد؟ چون موضوع یکی است، ولی نگاهها متفاوتاند.
«عینک نوشتن» عینک واقعی نیست؛ منظور، نوع نگاه نویسنده به موضوع است. تجربهها، آموختهها و فکرهای هر فرد بر این نگاه اثر میگذارند. برای همین، لازم نیست نوشتههای دو نفر دربارهٔ یک موضوع، شبیه هم باشند.
مثلاً موضوع «زنگ تفریح» را در نظر بگیر. یک دانشآموز از فرصت بازی و دوستی مینویسد؛ دیگری از شلوغی حیاط و نیاز به آرامش. هیچکدام موضوع را عوض نکردهاند؛ هرکدام بخش متفاوتی از آن را مهم دیدهاند.
پس پیش از نوشتن، از خودت بپرس: «میخواهم از کدام زاویه به این موضوع نگاه کنم؟» پاسخ تو میتواند به نوشتهات مسیر بدهد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۲۹
نوشتن با کمک حواس
نوشتن با کمک حواس
فرض کن میخواهی حیاط مدرسه را برای کسی توصیف کنی که آنجا را ندیده است. از کجا شروع میکنی؟ میتوانی از رنگ نیمکتها، صدای زنگ و زبری تنهٔ درخت بنویسی؛ یعنی از چیزهایی که با حواس خود شناختهای.
در نوشتهٔ عینی، نویسنده بر همین شناخت حسی تکیه میکند. فقط دیدن مهم نیست؛ شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن هم میتوانند به نوشته جزئیات بدهند. مثلاً: «کنار آبخوری ایستادم. آب خنک بود و بوی خاک نمخورده از باغچه میآمد.» خواننده با این جزئیات، آن فضا را بهتر پیش چشم میآورد.
لازم نیست هنگام نوشتن، آن منظره روبهرویت باشد؛ میتوانی تجربهٔ حسی گذشتهات را به یاد بیاوری و گزارش کنی. همچنین لازم نیست در هر متن از همهٔ حواس استفاده کنی؛ جزئیات مرتبط و دقیق را انتخاب کن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۲
از مشاهده تا خیال
از مشاهده تا خیال
فرض کن کنار پنجره ایستادهای. میتوانی بنویسی: «قطرههای باران روی شیشه میلغزند.» این جمله گزارشی از چیزی دیدنی است. اما اگر بنویسی: «پنجره دلش گرفته و گریه میکند»، از مشاهده به خیال رسیدهای؛ چون احساس انسانی را به پنجره نسبت دادهای.
نوشتهٔ ذهنی فقط گزارش دریافتهای حسی نیست؛ نویسنده در آن به کمک تخیل، احساس یا برداشت خود به موضوع معنای تازهای میدهد. مثلاً میتواند از تراشیدهشدن مداد، برداشتی دربارهٔ رشد انسان در سختیها بسازد.
البته یک متن میتواند هم جزئیات حسی داشته باشد و هم خیالپردازی. برای تشخیص فضای غالب، از خودت بپرس: «این نوشته بیشتر مرا با ویژگیها و رویدادهای محسوس روبهرو میکند یا با خیال و برداشت نویسنده؟» تنها وجود یک جملهٔ خیالی، تمام متن را ذهنی نمیکند.
حالا برای نوشتن متنی کوتاه دربارهٔ کیف مدرسهات، نگاهت را انتخاب کن: میخواهی رنگ و جنس و صدای زیپش را توصیف کنی، یا آن را همسفری بدانی که خاطرههایت را حمل میکند؟ جملهها را هماهنگ با همان نگاه ادامه بده.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۲
واژهٔ مناسبِ جمله
واژهٔ مناسبِ جمله
فرض کن در پیامی به دوستت بنویسی: «امروز برای خرید نان به منزلِ نانوایی رفتم!» احتمالاً منظورت را میفهمد، اما «منزل» در این جمله طبیعی نیست. چرا؟ چون انتخاب واژه فقط به معنی آن در فرهنگ لغت بستگی ندارد؛ واژه باید با بقیهٔ جمله هم جور باشد.
مثلاً «دیدن» و «مشاهده کردن» معنایی نزدیک دارند؛ اما در گفتوگویی دوستانه، «دیروز دوستم را دیدم» طبیعیتر است. در گزارش یک آزمایش، «تغییر رنگ محلول مشاهده شد» با فضای رسمی متن هماهنگی بیشتری دارد.
پس هنگام بازنویسی، هر واژه را جداگانه نسنج. جمله را کامل بخوان و از خودت بپرس: «این واژه هم منظورم را درست میرساند و هم با موقعیت و لحن نوشته سازگار است؟» هممعنی بودن، به معنای امکان جایگزینی در همهٔ جملهها نیست.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۸
از مَثَل تا ماجرا
از مَثَل تا ماجرا
مَثَل، پیامی کوتاه از تجربههای زندگی است. برای گسترش مَثَل، فقط معنی آن را با جملههای بیشتر تکرار نکن؛ موقعیتی بساز که خواننده پیامش را در ماجرا ببیند.
مثلاً برای مَثَل «بادآورده را باد میبَرَد.» میتوانی از نوجوانی بنویسی که بدون زحمت، پولی به دست میآورد و آن را بیحساب خرج میکند. حالا باید نشان بدهی چه تصمیمهایی میگیرد و این تصمیمها چگونه به از دست رفتن پول میانجامند.
برای ساختن ماجرایت، این مسیر را دنبال کن:
- آغاز: شخصیت کیست و در چه موقعیتی قرار دارد؟
- رویداد: چه میکند و با چه مسئلهای روبهرو میشود؟
- پایان: کارش چه نتیجهای دارد و چگونه پیام مَثَل را نشان میدهد؟
لازم نیست پایان داستان حتماً خودِ مَثَل را بیاوری؛ مهم این است که ماجرا معنای آن را روشن کند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۳۹
مثال حلشده
فضای غالب این متن عینی است یا ذهنی؟ با دلیل پاسخ بده: «لبهٔ گلدان سفالی شکسته بود. گلدان هر صبح چشم به در میدوخت؛ شاید کسی بازگردد و تنهاییاش را آب بدهد.»
ابتدا بخش حسی را پیدا میکنیم: سفالی بودن گلدان و شکستگی لبهٔ آن با دیدن دریافت میشود.
سپس نشانههای خیال را بررسی میکنیم: چشم به در دوختن و احساس تنهایی، ویژگیهایی انسانی هستند که نویسنده به گلدان نسبت داده است.
میسنجیم کدام بخش برجستهتر است: متن از ظاهر گلدان فراتر رفته و بیشتر بر انتظار و تنهایی آن تمرکز کرده است.
پس با استناد به جانبخشی و برجستگی احساسات، فضای غالب متن را ذهنی میدانیم؛ وجود یک جملهٔ عینی این نتیجه را تغییر نمیدهد.
نکات مهم
- تفاوت نگاه نویسندهها باعث میشود دربارهٔ یک موضوع، نوشتههای متفاوتی شکل بگیرد.
- نوشتهٔ عینی بر تجربههای حسی و نوشتهٔ ذهنی بر خیال و برداشت نویسنده تکیه دارد؛ برای تشخیص فضای غالب، باید به شواهد متن توجه کنیم.
- در نوشتن، واژهها را متناسب با بافت جمله انتخاب میکنیم و در گسترش مَثَل، پیام آن را با رویدادهای یک ماجرا نشان میدهیم.