۱۰۰ هزار تومان هدیهٔ ثبت‌نام، تا ۱ میلیونبا ثبت‌نام گردونهٔ هدیه را بچرخان: دست‌کم ۱۰۰٬۰۰۰ تومان و تا ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه، بدون کارت بانکیگردونهٔ هدیه۱ میلیون برای تو، ۱ میلیون برای دوستتدوستانت را دعوت کن: برای هر دوستی که فعال شود ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان اعتبار هدیه می‌گیری و خودش هم ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومانجوایز
1xAi
فیزیک ۱ · فصل ۴

خلاصه درس فصل ۴ فیزیک دهم؛ درسنامه و نکات مهم

«دما و گرما»، فصل ۴ کتاب فیزیک ۱، صفحهٔ ۸۳ تا ۱۲۶، پایهٔ دهم: ۸ درس، هر کدام با توضیح مفاهیم، مثال حل‌شده و نکات مهم.

این درسنامه را هوش مصنوعی 1xAi از روی صفحه‌های همان درس در کتاب درسی نوشته است (برچسب «تولید هوش مصنوعی»). کنار توضیح‌ها شمارهٔ صفحهٔ کتاب آمده تا با کتاب مقایسه کنی، و مثال حل‌شدهٔ هر درس یک بار دیگر جداگانه حل و بررسی شده؛ مثالی که درست درنیامده حذف شده است.

نمونه سوال این فصل با جواب

درس ۱ · صفحهٔ ۸۳ تا ۸۷ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴ــ۱ دما و دماسنجی

در این درس یاد می‌گیری دماسنج چگونه دما را می‌سنجد، دما را میان مقیاس‌های سلسیوس، کلوین و فارنهایت تبدیل کنی و دماسنج‌های معیار و شیوهٔ کار ترموکوپل را بشناسی.

پیش از شروع

اگر دو دماسنج برای یک لیوان آب عددهای متفاوتی نشان بدهند، آیا حتماً یکی از آنها خراب است؟

نه لزوماً! ممکن است دو دماسنج از مقیاس‌های متفاوتی استفاده کنند؛ درست مثل اینکه طول یک چیز را یک‌بار با متر و بار دیگر با سانتی‌متر بیان کنیم. با شناخت مقیاس‌های دما می‌توانیم بفهمیم عددهای متفاوت چه زمانی از یک دمای یکسان خبر می‌دهند.

دماسنج چه چیزی را می‌سنجد؟

دماسنج چه چیزی را می‌سنجد؟

برای اینکه بفهمیم بدن کسی تب دارد یا نه، به عدد دماسنج نیاز داریم؛ احساس گرمی با دست کافی نیست. دما کمّیتی است که میزان سردی و گرمی جسم را مشخص می‌کند.

اما دماسنج چگونه دما را به یک عدد تبدیل می‌کند؟ با اندازه‌گیری ویژگی‌ای که با سرد و گرم شدن تغییر می‌کند. به این ویژگی، کمّیت دماسنجی می‌گوییم؛ یعنی چیزی که تغییرش را اندازه می‌گیریم تا دما را تعیین کنیم.

مثلاً در دماسنج الکلی، وقتی دما افزایش می‌یابد، الکل منبسط می‌شود و سطح آن در لوله بالاتر می‌رود. با کاهش دما، سطح الکل پایین می‌آید. پس در این دماسنج، ارتفاع مایع در لوله کمّیت دماسنجی است، نه خود دما.

این دو را از هم جدا کن: چیزی که می‌خواهیم بدانیم «دما» است؛ چیزی که برای دانستن آن اندازه می‌گیریم، «کمّیت دماسنجی» است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴

ساختن مقیاس سلسیوس

ساختن مقیاس سلسیوس

فرض کن لولهٔ یک دماسنج را ساخته‌ای، اما هنوز هیچ عددی روی آن نیست. برای اینکه همه بتوانند دمای یکسانی از آن بخوانند، علامت‌ها را کجا می‌گذاری؟ به دو نقطهٔ ثابت و تکرارپذیر نیاز داریم.

در مقیاس سلسیوس، از آب خالص در فشار جوّ متعارف، یعنی 1 atm1\,\mathrm{atm}، کمک می‌گیریم:

  • جای مایع دماسنج هنگام آغاز یخ‌زدن آب را با 0 ∘C0\,\mathrm{^\circ C} مشخص می‌کنیم.
  • جای آن هنگام جوشیدن آب را با 100 ∘C100\,\mathrm{^\circ C} مشخص می‌کنیم.

سپس فاصلهٔ میان این دو علامت را به صد قسمت مساوی تقسیم می‌کنیم؛ هر قسمت نشان‌دهندهٔ 1 ∘C1\,\mathrm{^\circ C} است. درست مثل ساختن خط‌کش، فاصله‌های مساوی به ما امکان می‌دهند مقدارها را مقایسه کنیم.

مثلاً وقتی دماسنج اتاق 20 ∘C20\,\mathrm{^\circ C} نشان می‌دهد، عدد آن بر پایهٔ همین مقیاس‌بندی معنا پیدا می‌کند. خالص بودن آب و فشار مشخص مهم‌اند؛ نمی‌توان آب شور یا آب در حال جوش در هر ارتفاعی را بدون توجه به شرایط، مبنای این علامت‌گذاری قرار داد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴

کلوین و صفر مطلق

کلوین و صفر مطلق

آیا دمای منفی یعنی سردتر از هر دمای ممکنی؟ نه؛ منفی‌بودن عدد به مبدأ مقیاس بستگی دارد. کلوین مقیاسی است که صفر آن، کمترین دمای ممکن یا «صفر مطلق» است. این دما برابر با −273.15 ∘C-273.15\,\mathrm{^\circ C} است.

دمای کلوین را با TT و دمای سلسیوس را با θ\theta نشان می‌دهیم. برای تبدیل سلسیوس به کلوین داریم:

T=θ+273.15T=\theta+273.15

در محاسبه‌های این کتاب، معمولاً از مقدار تقریبی 273273 به‌جای 273.15273.15 استفاده می‌کنیم. یکای کلوین را با K\mathrm{K} می‌نویسیم، بدون علامت درجه.

نکتهٔ مهم این است که اندازهٔ هر پله در این دو مقیاس یکسان است؛ فقط نقطهٔ شروع فرق دارد. مثلاً وقتی آب داخل کتری گرم می‌شود، مقدار افزایش دمایش در کلوین و سلسیوس یکسان است؛ هرچند عدد دما در این دو مقیاس متفاوت است. هنگام کم‌کردن دمای نهایی و اولیه، عدد ثابتِ تبدیل حذف می‌شود؛ پس:

ΔT=Δθ\Delta T=\Delta\theta

بنابراین، تبدیلِ «خود دما» را با تبدیلِ «تغییر دما» اشتباه نکن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۸۴

یک دما، سه مقیاس

یک دما، سه مقیاس

فرض کن دمای یک شهر را در دو برنامۀ هواشناسی می‌بینی؛ یکی سلسیوس را به کار می‌برد و دیگری فارنهایت را. متفاوت بودن عددها لزوماً نشانۀ اشتباه نیست؛ هر دو می‌توانند یک دما را با دو مقیاس متفاوت نشان دهند.

اگر دمای سلسیوس را با θ\theta و دمای فارنهایت را با FF نشان دهیم، رابطۀ تبدیل چنین است:

F=95θ+32F=\frac{9}{5}\theta+32

برای تبدیل، اول دمای سلسیوس را در 95\frac{9}{5} ضرب کن، سپس 3232 را اضافه کن. این دو کار دلیل دارند: اندازۀ هر درجۀ فارنهایت با هر درجۀ سلسیوس برابر نیست و عددِ مبدأ دو مقیاس هم فرق دارد. پس فقط عوض کردن نام یکا کافی نیست!

اگر بخواهی برعکس عمل کنی و فارنهایت را به سلسیوس برگردانی، ترتیب کارها هم برعکس می‌شود: ابتدا 3232 را کم کن، سپس حاصل را در 59\frac{5}{9} ضرب کن. یادت باشد تغییر مقیاس، خودِ دمای جسم را تغییر نمی‌دهد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۸۵

دماسنج‌های معیار و ترموکوپل

دماسنج‌های معیار و ترموکوپل

برای اندازه‌گیری علمی در گستره‌های مختلف دما، دانشمندان سه نوع دماسنج معیار را پذیرفته‌اند: گازی، مقاومت پلاتینی و تف‌سنج یا پیرومتر.

ترموکوپل هم دماسنج مهمی است، اما به‌دلیل دقت کمتر نسبت به این سه نوع، دیگر در گروه دماسنج‌های معیار قرار ندارد. البته این به معنی بی‌فایده‌بودن آن نیست؛ ترموکوپل هنوز در صنعت و آزمایشگاه بسیار کاربرد دارد.

ترموکوپل از دو سیم رسانای غیرهم‌جنس ساخته می‌شود. یک محل اتصال در جایی قرار می‌گیرد که می‌خواهیم دمایش را بسنجیم و طرف دیگر در دمای مرجع، مانند دمای ذوب یخ، نگه داشته می‌شود. با تغییر دمای محل اندازه‌گیری، ولتاژ تغییر می‌کند. پس کمیت دماسنجی ترموکوپل، ولتاژ است؛ با مشخص‌کردن ولتاژ متناظر با دماهای معلوم، می‌توان از روی ولتاژ به دما رسید.

چرا برای دستگاه‌های گرمایشی و سرمایشی مناسب است؟ محل اتصال سیم‌ها جرم کمی دارد و سریع به دمای محیط مورد اندازه‌گیری می‌رسد. همچنین می‌توان آن را در مدارهای الکترونیکی به کار برد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۸۶

مثال حل‌شده

دمای یک نمونهٔ آب از 5 ∘C5\,\mathrm{^\circ C} به 25 ∘C25\,\mathrm{^\circ C} می‌رسد. دمای آغازین و پایانی را برحسب کلوین و فارنهایت، و افزایش دما را برحسب کلوین به دست آور. مطابق تقریب محاسباتی کتاب، از T=θ+273T=\theta+273 استفاده کن.

  1. ابتدا داده‌ها را مشخص می‌کنیم: θ1=5 ∘C\theta_1=5\,\mathrm{^\circ C} و θ2=25 ∘C\theta_2=25\,\mathrm{^\circ C}.

  2. برای تبدیل دمای آغازین به کلوین داریم: T1=5+273=278 KT_1=5+273=278\,\mathrm{K}.

  3. برای دمای پایانی نیز داریم: T2=25+273=298 KT_2=25+273=298\,\mathrm{K}.

  4. دمای آغازین در مقیاس فارنهایت می‌شود: F1=95×5+32=41 ∘FF_1=\frac{9}{5}\times5+32=41\,\mathrm{^\circ F}.

  5. دمای پایانی در مقیاس فارنهایت می‌شود: F2=95×25+32=77 ∘FF_2=\frac{9}{5}\times25+32=77\,\mathrm{^\circ F}.

  6. افزایش دما را از تفاضل دماهای پایانی و آغازین می‌یابیم: ΔT=298−278=20 K\Delta T=298-278=20\,\mathrm{K}. عدد ثابت در تفریق حذف می‌شود؛ پس برای تبدیل «تغییر دما» از سلسیوس به کلوین، چیزی اضافه نمی‌کنیم.

جواب: دمای آغازین برابر 278 K278\,\mathrm{K} و 41 ∘F41\,\mathrm{^\circ F}، و دمای پایانی برابر 298 K298\,\mathrm{K} و 77 ∘F77\,\mathrm{^\circ F} است؛ افزایش دما نیز 20 K20\,\mathrm{K} است.

نکات مهم

  • دماسنج با اندازه‌گیری ویژگی‌ای که با دما تغییر می‌کند، مانند ارتفاع مایع یا ولتاژ، میزان سردی و گرمی جسم را مشخص می‌کند.
  • برای تبدیل سلسیوس به کلوین و فارنهایت از T=θ+273.15T=\theta+273.15 و F=95θ+32F=\frac{9}{5}\theta+32 استفاده می‌کنیم؛ مقدار تغییر دما در کلوین و سلسیوس برابر است.
  • دماسنج‌های معیار شامل گازی، مقاومت پلاتینی و تف‌سنج‌اند؛ ترموکوپل معیار نیست، اما به‌دلیل پاسخ سریع و قابلیت استفاده در مدارهای الکترونیکی کاربرد فراوان دارد.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۲ · صفحهٔ ۸۷ تا ۹۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴ـ۲ انبساط گرمایی

در این درس یاد می‌گیری … تغییر طول، سطح و حجم اجسام را با تغییر دما پیش‌بینی و محاسبه کنی و با کمک انبساط گرمایی، کار نوار دوفلزه، سرریز مایع، تغییر چگالی و یخ‌زدن سطح دریاچه را توضیح بدهی.

پیش از شروع

چطور ممکن است سطح یک دریاچه یخ بزند، اما ماهی‌ها در آبِ زیر یخ زنده بمانند؟

آب همیشه مثل بیشتر مایع‌ها رفتار نمی‌کند: وقتی از 4∘C4^\circ\mathrm{C} سردتر می‌شود، حجمش بیشتر و چگالی‌اش کمتر می‌شود. بنابراین آب سردتر روی سطح می‌ماند و همان‌جا یخ می‌زند، در حالی که آبِ زیر آن هنوز مایع است.

گرم‌تر، بلندتر؛ اما چقدر؟

گرم‌تر، بلندتر؛ اما چقدر؟

چرا در اتصال بخش‌های یک پل، جا برای حرکت می‌گذارند؟ چون بیشتر جامدها وقتی گرم می‌شوند، بلندتر می‌شوند. اگر راه این افزایش طول بسته باشد، ممکن است سازه آسیب ببیند.

برای تغییرات دمایی نسبتاً کوچک، تغییر طول را این‌طور حساب می‌کنیم:

ΔL=αL1ΔT\Delta L=\alpha L_1\Delta T

  • L1L_1: طول اولیهٔ جسم
  • ΔT=T2−T1\Delta T=T_2-T_1: تغییر دما، نه دمای نهایی
  • α\alpha: ضریب انبساط طولی که به جنس ماده بستگی دارد
  • ΔL=L2−L1\Delta L=L_2-L_1: تغییر طول، نه طول نهایی

پس میلهٔ بلندتر، با همان جنس و همان افزایش دما، بیشتر بلند می‌شود. همچنین دو میلهٔ هم‌اندازه از جنس‌های متفاوت، لزوماً به یک اندازه افزایش طول ندارند؛ هرکدام α\alpha بزرگ‌تری داشته باشد، بیشتر منبسط می‌شود.

اگر طول اولیه را برحسب m\mathrm{m} وارد کنی، تغییر طول هم برحسب m\mathrm{m} به دست می‌آید. تغییر دما می‌تواند برحسب ∘C^\circ\mathrm{C} یا K\mathrm{K} باشد؛ یکای ضریب باید با آن هماهنگ باشد.

حواست باشد: برای طول نهایی باید بنویسی L2=L1+ΔLL_2=L_1+\Delta L. هنگام سردشدن نیز ΔT\Delta T منفی است و این رابطه برای بیشتر جامدها کاهش طول را نشان می‌دهد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۸۸

خم‌شدنِ یک نوار، کنترل دما

خم‌شدنِ یک نوار، کنترل دما

وقتی یک جامد گرم می‌شود، اتم‌هایش درشت‌تر نمی‌شوند؛ بلکه فاصلهٔ متوسط بین آن‌ها افزایش می‌یابد و جسم منبسط می‌شود. می‌توان اتم‌های جامد را مثل ذراتی تصور کرد که با فنرهایی به هم متصل‌اند و پیرامون جایگاه تعادلشان نوسان می‌کنند.

حالا دو تیغهٔ فلزی با جنس متفاوت را تصور کن که در سراسر طولشان به هم متصل شده‌اند. هنگام گرم‌شدن، تیغه‌ای که ضریب انبساط طولی بیشتری دارد، می‌خواهد بیشتر بلند شود؛ اما اتصال دو تیغه اجازه نمی‌دهد مستقل از هم تغییر طول بدهند. در نتیجه نوار خم می‌شود: تیغهٔ با ضریب انبساط بیشتر، در سمت بیرونی خم قرار می‌گیرد؛ چون مسیر بیرونی بلندتر است.

این خم‌شدن می‌تواند عقربهٔ یک دماسنج را جابه‌جا کند یا کلید یک دماپا (ترموستات) را باز و بسته کند. مثلاً در یک دماپای سادهٔ کتری برقی، گرم‌شدن نوار باعث خم‌شدن و قطع مدار می‌شود. با سردشدن، نوار به وضعیت قبلی برمی‌گردد و مدار دوباره وصل می‌شود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱

ورقه و حفره با هم بزرگ می‌شوند

ورقه و حفره با هم بزرگ می‌شوند

تصور کن روی یک ورقهٔ فلزی، سوراخی دایره‌ای ساخته‌ایم. اگر ورقه را یکنواخت گرم کنیم، سوراخ تنگ‌تر می‌شود یا گشادتر؟ شاید فکر کنی فلز به داخل سوراخ پیشروی می‌کند؛ اما حفره هم همراه ورقه بزرگ‌تر می‌شود.

برای فهمیدن دلیلش، فرض کن قطعهٔ بریده‌شده را دوباره در سوراخ گذاشته‌ای. با گرم‌شدن، همهٔ اندازه‌های ورقه و آن قطعه به تناسب افزایش می‌یابند. حالا اگر قطعه را برداری، جای آن هم بزرگ‌تر از قبل است؛ پس قطر و مساحت حفره افزایش یافته‌اند.

در یک ورقه، هم طول و هم عرض افزایش می‌یابد؛ بنابراین تغییر مساحت را با تقریب مناسب از این رابطه حساب می‌کنیم:

ΔA=2αA1ΔT\Delta A=2\alpha A_1\Delta T

در این رابطه، A1A_1 مساحت اولیه و α\alpha همان ضریب انبساط طولی است. یکای ΔA\Delta A باید با یکای A1A_1 یکسان باشد؛ مثلاً هر دو cm2\mathrm{cm^2} باشند. یادت باشد خروجی رابطه، افزایش مساحت است، نه مساحت نهایی؛ برای مساحت نهایی داریم: A2=A1+ΔAA_2=A_1+\Delta A.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۲

افزایش حجم، سرریز و چگالی

افزایش حجم، سرریز و چگالی

اگر ظرفی را تا لبه از مایع پر کنیم و گرم کنیم، آیا حتماً سرریز می‌شود؟ هم مایع منبسط می‌شود و هم گنجایش ظرف افزایش می‌یابد؛ باید این دو افزایش را مقایسه کنیم.

تغییر حجم از رابطهٔ زیر به دست می‌آید:

ΔV=βV1ΔT\Delta V=\beta V_1\Delta T

در این رابطه، V1V_1 حجم اولیه و β\beta ضریب انبساط حجمی ماده است. یکای β\beta، K−1\mathrm{K^{-1}} یا (∘C)−1({}^\circ\mathrm{C})^{-1} است و یکای ΔV\Delta V باید با V1V_1 یکسان باشد. حجم نهایی هم برابر است با V2=V1+ΔVV_2=V_1+\Delta V.

برای بیشتر جامدها، β≈3α\beta\approx3\alpha است. مایع‌ها شکل ثابتی ندارند، پس انبساطشان را فقط به‌صورت حجمی بررسی می‌کنیم.

در ظرفِ پُر، اگر افزایش حجم مایع بیشتر از افزایش گنجایش ظرف باشد، مایع سرریز می‌شود. حجم سرریز برابر اختلاف این دو افزایش است، نه تمام افزایش حجم مایع.

حالا چگالی چه می‌شود؟ تا وقتی ماده‌ای از جسم خارج نشده، گرم‌شدن جرم را تغییر نمی‌دهد. بنابراین با افزایش حجم، چگالیِ ρ=m/V\rho=m/V کاهش می‌یابد:

ρ2=ρ11+βΔT\rho_2=\dfrac{\rho_1}{1+\beta\Delta T}

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴

آب؛ استثنایی برای زندگی

آب؛ استثنایی برای زندگی

حالا به معمای اول درس برگردیم: چرا سطح دریاچه یخ می‌زند، ولی زیر آن آبِ مایع باقی می‌ماند؟

آب شیرین در دمای 4∘C4^\circ\mathrm{C} بیشترین چگالی را دارد؛ یعنی حجم مقدار معینی از آن در این دما کمترین است. بالاتر از این دما، سردشدن آب معمولاً حجمش را کم و چگالی‌اش را زیاد می‌کند. اما وقتی آب از 4∘C4^\circ\mathrm{C} تا 0∘C0^\circ\mathrm{C} سرد می‌شود، رفتارش برعکس است: حجمش بیشتر و چگالی‌اش کمتر می‌شود، بدون اینکه جرمش تغییر کند.

در یک دریاچه، آب سطح هنگام سردشدن تا 4∘C4^\circ\mathrm{C} چگال‌تر می‌شود و پایین می‌رود. ولی با سردشدن بیشتر، چگالی آب سطح کاهش می‌یابد؛ پس دیگر به زیر آبِ چگال‌تر فرو نمی‌رود و نزدیک سطح می‌ماند تا یخ بزند. به همین دلیل، زیر سطح یخ‌زده هنوز آب مایع وجود دارد و امکان زندگی برای آبزیان فراهم می‌ماند.

پس جملهٔ «سردشدن همیشه چگالی را بیشتر می‌کند» درست نیست؛ بازهٔ دما مهم است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵

مثال حل‌شده

ظرفی شیشه‌ای با گنجایش 100 cm3100\,\mathrm{cm^3} در دمای 20∘C20^\circ\mathrm{C} تا لبه از گلیسیرین پُر شده است. دمای ظرف و مایع را به 70∘C70^\circ\mathrm{C} می‌رسانیم. اگر ضریب انبساط طولی شیشه α=10×10−6 ∘C−1\alpha=10\times10^{-6}\,{}^\circ\mathrm{C}^{-1} و ضریب انبساط حجمی گلیسیرین β=49×10−5 ∘C−1\beta=49\times10^{-5}\,{}^\circ\mathrm{C}^{-1} باشد، چه حجمی از مایع سرریز می‌شود؟

  1. ابتدا تغییر دما را حساب می‌کنیم، نه اینکه دمای نهایی را در رابطه بگذاریم: ΔT=70−20=50∘C\Delta T=70-20=50^\circ\mathrm{C}.

  2. افزایش حجم گلیسیرین را به دست می‌آوریم: ΔVمایع=βV1ΔT=(49×10−5)(100)(50)=2.45 cm3\Delta V_{\text{مایع}}=\beta V_1\Delta T=(49\times10^{-5})(100)(50)=2.45\,\mathrm{cm^3}.

  3. ظرف هم منبسط می‌شود؛ ضریب انبساط حجمی شیشه تقریباً برابر است با βشیشه≈3α=30×10−6 ∘C−1\beta_{\text{شیشه}}\approx3\alpha=30\times10^{-6}\,{}^\circ\mathrm{C}^{-1}.

  4. افزایش گنجایش ظرف را حساب می‌کنیم: ΔVظرف=(30×10−6)(100)(50)=0.15 cm3\Delta V_{\text{ظرف}}=(30\times10^{-6})(100)(50)=0.15\,\mathrm{cm^3}.

  5. چون افزایش حجم مایع بیشتر است، سرریز داریم؛ اما تمام افزایش حجم مایع بیرون نمی‌ریزد: Vسرریز=ΔVمایع−ΔVظرف=2.45−0.15=2.30 cm3V_{\text{سرریز}}=\Delta V_{\text{مایع}}-\Delta V_{\text{ظرف}}=2.45-0.15=2.30\,\mathrm{cm^3}.

جواب: گلیسیرین سرریز می‌شود و حجم سرریز برابر با 2.30 cm32.30\,\mathrm{cm^3} است.

نکات مهم

  • برای تغییرات دمایی نسبتاً کوچک، از ΔL=αL1ΔT\Delta L=\alpha L_1\Delta T، ΔA=2αA1ΔT\Delta A=2\alpha A_1\Delta T و ΔV=βV1ΔT\Delta V=\beta V_1\Delta T استفاده می‌کنیم و برای بیشتر جامدها β≈3α\beta\approx3\alpha است.
  • تفاوت انبساط دو فلز، نوار دوفلزه را خم می‌کند؛ همچنین اگر افزایش حجم مایع از افزایش گنجایش ظرف بیشتر باشد، مایعِ ظرفِ پُر سرریز می‌شود و با افزایش حجمِ جرم ثابت، چگالی کاهش می‌یابد.
  • آب در 4∘C4^\circ\mathrm{C} بیشترین چگالی را دارد و با سردشدن از این دما تا 0∘C0^\circ\mathrm{C} منبسط می‌شود؛ بنابراین آب سردتر در سطح می‌ماند و دریاچه از بالا یخ می‌زند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۳ · صفحهٔ ۹۶ تا ۱۰۳ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴-۳ گرما

در این درس یاد می‌گیری گرما را از دما تشخیص بدهی، با ظرفیت گرمایی و گرمای ویژه مقدار گرمای مبادله‌شده را حساب کنی و از پایستگی انرژی برای یافتن دمای تعادل و فهم گرماسنجی کمک بگیری.

پیش از شروع

آبِ رادیاتور خودرو چگونه موتور را خنک می‌کند، اما آبِ رادیاتور خانه اتاق را گرم می‌کند؟

در هر دو، انرژی از بخش گرم‌تر به بخش سردتر منتقل می‌شود. آب در خودرو از موتور انرژی می‌گیرد و آن را به هوای بیرون می‌دهد؛ در رادیاتور خانه هم آبِ گرم به هوای اتاق انرژی می‌دهد.

گرما؛ انرژی در راه

گرما؛ انرژی در راه

یک لیوان آب سرد را روی میز بگذار. آب کم‌کم گرم می‌شود؛ نه چون «سرما از آن بیرون می‌رود»، بلکه چون از محیط گرم‌تر انرژی می‌گیرد. برعکس، آب داغ به محیط خنک‌تر انرژی می‌دهد و سرد می‌شود.

گرما، انرژی‌ای است که به علت اختلاف دما منتقل می‌شود. جهت این انتقال از جسم گرم‌تر به جسم سردتر است. پس دما و گرما یکی نیستند: دما نشان می‌دهد جسم چقدر گرم یا سرد است، اما گرما نامِ انرژی در حال انتقال است، نه چیزی ذخیره‌شده در جسم. به همین دلیل، به‌جای «گرمای موجود در آب»، از «انرژی درونی آب» حرف می‌زنیم.

وقتی آب، لیوان و هوای اطراف هم‌دما شوند، تعادل گرمایی برقرار می‌شود و انتقال خالص گرما میان آن‌ها متوقف می‌شود؛ این به معنی توقف حرکت ذرات نیست.

گرما را با QQ نشان می‌دهیم و چون نوعی انتقال انرژی است، یکای آن ژول، یعنی J\mathrm{J}، است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۶

ظرفیت گرمایی یک جسم

ظرفیت گرمایی یک جسم

یک فنجان آب و یک پارچ پُر آب را تصور کن که دمای اولیهٔ یکسانی دارند. برای اینکه دمای هر دو به یک اندازه بالا برود، پارچ آب به گرمای بیشتری نیاز دارد. پس فقط مقدار افزایش دما مهم نیست؛ ویژگی‌های خود جسم هم مهم‌اند.

ظرفیت گرمایی را با CC نشان می‌دهیم؛ این کمیت می‌گوید برای افزایش دمای یک جسم به اندازهٔ 1 K1\,\mathrm{K}، چه مقدار گرما لازم است:

Q=CΔTQ=C\Delta T

در این رابطه، QQ گرمای مبادله‌شده و ΔT\Delta T تغییر دماست. یکای ظرفیت گرمایی J/K\mathrm{J/K} است. ظرفیت گرمایی به جرم و جنس جسم بستگی دارد؛ برای یک جسم مشخص، هرچه افزایش دمای بیشتری بخواهیم، باید گرمای بیشتری بدهیم.

حواست باشد: «ظرفیت» اینجا به معنی گنجایش یک مخزن نیست! ظرفیت گرمایی، سقفی برای گرفتن گرما تعیین نمی‌کند؛ بلکه مقدار گرمای لازم برای هر واحد تغییر دما را نشان می‌دهد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۷

گرمای ویژه و نقش آب

گرمای ویژه و نقش آب

دو جسم با جرم برابر را در نظر بگیر؛ یکی آب و دیگری مس. آیا برای افزایش یکسان دمای آن‌ها، گرمای یکسانی لازم است؟ نه؛ جنس ماده هم مهم است.

گرمای ویژه، ظرفیت گرماییِ واحد جرم ماده است:

c=Cmc=\frac{C}{m}

پس برای گرم‌کردن یا سردکردن یک جسم، بدون تغییر حالت، داریم:

Q=mcΔTQ=mc\Delta T

در این رابطه، mm جرم برحسب kg\mathrm{kg}، cc گرمای ویژه برحسب J/(kg⋅K)\mathrm{J/(kg\cdot K)} و ΔT\Delta T تغییر دماست. اندازهٔ تغییر دما برحسب کلوین و درجهٔ سلسیوس برابر است. گرمای ویژه به جنس ماده و دمای آن بستگی دارد؛ در مسائل این درس آن را ثابت می‌گیریم.

مثلاً گرمای ویژهٔ آب 4187 J/(kg⋅K)4187\,\mathrm{J/(kg\cdot K)} است؛ یعنی افزایش دمای 1 kg1\,\mathrm{kg} آب به اندازهٔ 1 K1\,\mathrm{K}، به 4187 J4187\,\mathrm{J} گرما نیاز دارد.

آب با تغییر دمای نسبتاً کم، گرمای زیادی مبادله می‌کند. در شوفاژ، آب به هوای اتاق گرما می‌دهد؛ در خودرو، از موتور گرما می‌گیرد و آن را به رادیاتور می‌برد. پس آب می‌تواند هم در گرم‌کردن و هم در خنک‌کردن کاربرد داشته باشد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۸

دمای تعادل و حساب انرژی

دمای تعادل و حساب انرژی

وقتی آب داغ را در لیوانی سردتر می‌ریزی، آب انرژی از دست می‌دهد و لیوان انرژی می‌گیرد تا هم‌دما شوند. این دمای مشترک، دمای تعادل است؛ اما لزوماً میانگین سادهٔ دو دمای اولیه نیست.

اگر مجموعه با محیط گرما مبادله نکند، انرژیِ ازدست‌رفتهٔ بخش گرم برابر انرژیِ گرفته‌شدهٔ بخش سرد است. برای حساب‌کردن، همیشه تغییر دما را به یک ترتیب می‌نویسیم:

ΔT=Tf−Ti\Delta T=T_f-T_i

پس در رابطهٔ Q=mcΔTQ=mc\Delta T، برای جسمی که گرم می‌شود Q>0Q>0 و برای جسمی که سرد می‌شود Q<0Q<0 است. منفی بودن گرما یعنی انرژی از جسم خارج شده است، نه اینکه محاسبه اشتباه باشد!

دستور کار: برای هر جسم، گرمای مبادله‌شده را بنویس و سپس جمع آن‌ها را صفر قرار بده:

Q1+Q2=0Q_1+Q_2=0

برای دو جسم، با دمای نهایی مشترک، داریم:

m1c1(Tf−Ti1)+m2c2(Tf−Ti2)=0m_1c_1(T_f-T_{i1})+m_2c_2(T_f-T_{i2})=0

با حل این معادله، دمای تعادل پیدا می‌شود. اگر فقط همین دو جسم گرما مبادله کنند، این دما باید بین دو دمای اولیه باشد؛ این یک راه سریع برای بررسی معقول‌بودن پاسخ است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۹۹

گرماسنج؛ اندازه‌گیری با دما

گرماسنج؛ اندازه‌گیری با دما

چطور می‌توان گرمای ویژهٔ یک فلز ناشناخته را پیدا کرد؟ گرماسنج ظرفی درپوش‌دار و عایق است که تبادل گرما با محیط را بسیار کم می‌کند؛ اما خودِ ظرف هم می‌تواند گرما بگیرد یا بدهد!

ابتدا مقدار معینی آب در آن می‌ریزیم و صبر می‌کنیم آب و ظرف هم‌دما شوند. سپس جسم داغی با جرم و دمای معلوم را داخل آب می‌گذاریم، با همزن آب را مخلوط می‌کنیم و دمای تعادل را می‌خوانیم. این آزمایش با جسم داغ باید زیر نظر دبیر انجام شود.

با چشم‌پوشی از تبادل گرما با محیط و اثر دماسنج و همزن، حساب انرژی چنین است:

Qجسم+Qآب+Qظرف=0Q_{\text{جسم}}+Q_{\text{آب}}+Q_{\text{ظرف}}=0

برای آب و جسم از Q=mcΔTQ=mc\Delta T استفاده می‌کنیم. اگر ظرفیت گرمایی ظرف معلوم باشد، سهم آن برابر Qظرف=CظرفΔTظرفQ_{\text{ظرف}}=C_{\text{ظرف}}\Delta T_{\text{ظرف}} است. در نتیجه، گرمای ویژهٔ مجهول را می‌توان از همین معادله یافت.

کاربرد روزمره: برای تعیین انرژی مواد غذایی نیز از نوعی گرماسنج استفاده می‌کنند؛ ماده در محفظه‌ای مخصوص می‌سوزد و افزایش دمای آب، راهی برای اندازه‌گیری انرژی آزادشده است.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۱

مثال حل‌شده

گرماسنجی با ظرفیت گرمایی 81.3 J/K81.3\,\mathrm{J/K} حاوی 0.100 kg0.100\,\mathrm{kg} آب است و آب و ظرف ابتدا دمای 20 ∘C20\,{}^\circ\mathrm{C} دارند. قطعه‌فلزی با جرم 0.500 kg0.500\,\mathrm{kg} و دمای 80 ∘C80\,{}^\circ\mathrm{C} را درون آن می‌اندازیم. دمای تعادل 30 ∘C30\,{}^\circ\mathrm{C} می‌شود. با فرض نبود تبادل گرما با محیط و ناچیز بودن سهم دماسنج و همزن، گرمای ویژهٔ فلز را بیابید. گرمای ویژهٔ آب 4187 J/(kg⋅K)4187\,\mathrm{J/(kg\cdot K)} است.

  1. ابتدا جهت انتقال انرژی را مشخص می‌کنیم: فلز سرد می‌شود و گرما از دست می‌دهد؛ آب و ظرف گرم می‌شوند و گرما می‌گیرند.

  2. تغییر دماها را از دمای نهایی منهای دمای اولیه به دست می‌آوریم: برای آب و ظرف ΔT=10 K\Delta T=10\,\mathrm{K} و برای فلز ΔT=−50 K\Delta T=-50\,\mathrm{K} است؛ مقدار تغییر دما بر حسب کلوین و درجهٔ سلسیوس یکسان است.

  3. گرمای گرفته‌شدهٔ آب و ظرف را حساب می‌کنیم: Qآب=0.100×4187×10=4187 JQ_{\text{آب}}=0.100\times4187\times10=4187\,\mathrm{J} و Qظرف=81.3×10=813 JQ_{\text{ظرف}}=81.3\times10=813\,\mathrm{J}.

  4. پایستگی انرژی را می‌نویسیم: Qفلز+Qآب+Qظرف=0Q_{\text{فلز}}+Q_{\text{آب}}+Q_{\text{ظرف}}=0. با جای‌گذاری در یکاهای سازگار داریم: (0.500)c(−50)+4187+813=0(0.500)c(-50)+4187+813=0.

  5. معادله را حل می‌کنیم: 25c=500025c=5000، پس c=200 J/(kg⋅K)c=200\,\mathrm{J/(kg\cdot K)}.

  6. پاسخ را بررسی می‌کنیم: فلز 5000 J5000\,\mathrm{J} انرژی از دست داده و آب و ظرف روی‌هم همین مقدار انرژی گرفته‌اند؛ دمای تعادل نیز بین دو دمای اولیه است.

جواب: گرمای ویژهٔ فلز برابر است با c=200 J/(kg⋅K)c=200\,\mathrm{J/(kg\cdot K)}.

نکات مهم

  • گرما، انرژیِ در حال انتقال بر اثر اختلاف دماست و به‌طور خودبه‌خودی از جسم گرم‌تر به جسم سردتر منتقل می‌شود.
  • ظرفیت گرماییِ جسم و گرمای ویژهٔ ماده با C=mcC=mc مرتبط‌اند و برای تغییر دما بدون تغییر حالت از Q=CΔT=mcΔTQ=C\Delta T=mc\Delta T استفاده می‌کنیم.
  • در مجموعهٔ عایق، با نوشتن تغییر دمای هر جسم به صورت دمای نهایی منهای دمای اولیه و لحاظ‌کردن سهم ظرف، جمع جبری گرماهای مبادله‌شده صفر است.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۴ · صفحهٔ ۱۰۳ تا ۱۱۱ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴ــ۴ تغییر حالت‌های ماده

در این درس یاد می‌گیری تغییر حالت‌های ماده را تشخیص بدهی، تفاوت تغییر دما و تغییر حالت و اثر فشار را توضیح بدهی و گرمای لازم یا آزادشده و زمان تغییر حالت را محاسبه کنی.

پیش از شروع

چرا وقتی به مخلوط آب و یخ گرما می‌دهیم، ممکن است یخ‌ها کوچک‌تر شوند اما دماسنج همان عدد قبلی را نشان دهد؟

گرما همیشه باعث بالاتر رفتن دما نمی‌شود؛ گاهی ماده آن را می‌گیرد تا حالتش عوض شود. هنگام ذوب یخ در دمای ذوب و فشار ثابت، انرژی دریافتی صرف تغییر حالت می‌شود و تا پایان ذوب، دما ثابت می‌ماند.

از تغییر حالت تا نقطهٔ ذوب

از تغییر حالت تا نقطهٔ ذوب

وقتی یخ در لیوان آب کوچک‌تر می‌شود، ماده از بین نمی‌رود؛ فقط از حالت جامد به مایع می‌رود. به این جابه‌جایی میان حالت‌های جامد، مایع و بخار، تغییر حالت می‌گوییم. نام‌ها را با جهت تبدیل به خاطر بسپار:

  • جامد به مایع: ذوب؛ مسیر برگشت: انجماد.
  • مایع به بخار: تبخیر؛ مسیر برگشت: میعان.
  • جامد به بخار، بدون مایع شدن: تصعید؛ مسیر برگشت: چگالش بخار به جامد.

مثلاً نفتالین می‌تواند مستقیم به بخار تبدیل شود؛ اما برفکِ حاصل از تبدیل مستقیم بخار آب به یخ، مسیر وارون را طی می‌کند.

آیا هر جامدی در یک دمای مشخص ذوب می‌شود؟ اگر جامد، خالص و بلورین باشد و فشار ثابت بماند، هنگام گرم‌کردن به نقطهٔ ذوب می‌رسد. تا پایان ذوب، دمایش ثابت می‌ماند؛ پس کوچک‌شدن یخ لزوماً به معنای افزایش دما نیست. نقطهٔ ذوب به جنس ماده و فشار بستگی دارد.

در مقابل، شیشهٔ بی‌شکل یا قیر ناخالص، نقطهٔ ذوب کاملاً مشخصی ندارند؛ ابتدا نرم و خمیری می‌شوند و در گستره‌ای از دما به‌تدریج ذوب می‌شوند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۳

گرمای نهان ذوب و انجماد

گرمای نهان ذوب و انجماد

یخِ رسیده به نقطهٔ ذوب، هنوز برای آب شدن به گرما نیاز دارد! این انرژی صرف تغییر آرایش مولکول‌ها می‌شود، نه افزایش دما؛ به همین دلیل آن را گرمای نهان می‌نامیم.

گرمای نهان ویژهٔ ذوب، با نماد LFL_F، نشان می‌دهد برای ذوب هر 1 kg1\,\mathrm{kg} از یک ماده در نقطهٔ ذوب، چقدر گرما لازم است. یکای آن J/kg\mathrm{J/kg} است و مقدارش به جنس ماده بستگی دارد. برای جرم mm داریم:

  • ذوب: Q=+mLFQ=+mL_F؛ جسم گرما می‌گیرد.
  • انجماد: Q=−mLFQ=-mL_F؛ جسم گرما از دست می‌دهد.

علامت را از دید خود مادهٔ در حال تغییر حالت تعیین می‌کنیم. مثلاً آب هنگام یخ زدن، به محیط گرما می‌دهد؛ پس گرمای دریافتیِ آب منفی است.

اگر جسم هنوز به نقطهٔ ذوب نرسیده باشد چه؟ مثلاً برای ذوب یخِ زیر صفر، ابتدا باید دمای یخ را تا نقطهٔ ذوب بالا ببریم؛ گرمای این مرحله از Q1=mcΔθQ_1=mc\Delta\theta به دست می‌آید. سپس گرمای ذوب را با Q2=mLFQ_2=mL_F حساب می‌کنیم. گرمای کل، مجموع این دو است؛ رابطهٔ گرمای نهان به‌تنهایی برای هر دو مرحله کافی نیست.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۴

تبخیر سطحی یا جوشیدن؟

تبخیر سطحی یا جوشیدن؟

لباس خیس روی بند، بدون اینکه آبِ آن بجوشد، خشک می‌شود. پس برای تبدیل مایع به بخار، جوشیدن لازم نیست!

پیش از رسیدن به نقطهٔ جوش، بعضی مولکول‌های پرانرژی‌تر می‌توانند از سطح مایع فرار کنند؛ این فرایند «تبخیر سطحی» است. افزایش دما و بیشتر شدن مساحت سطحِ در تماس با هوا، آهنگ آن را افزایش می‌دهد. به همین دلیل، لباسِ پهن‌شده معمولاً زودتر از لباسِ جمع‌شده خشک می‌شود.

تبخیر به انرژی نیاز دارد و می‌تواند این انرژی را از محیط اطراف بگیرد. مثلاً عرق با گرفتن گرما از پوست تبخیر می‌شود و بدن را خنک می‌کند؛ پس فقط خیس شدن پوست عامل خنک‌شدن نیست.

اما در جوشیدن، حباب‌های بخار درون مایع تشکیل می‌شوند و به سطح می‌رسند؛ بنابراین سراسر مایع در تبخیر شرکت می‌کند. هنگام جوشیدنِ مایع خالص در فشار ثابت، با ادامهٔ گرمادهی، دما ثابت می‌ماند و گرما صرف تغییر حالت می‌شود. مثلاً آب خالص در فشار 1 atm1\,\mathrm{atm} در دمای 100∘C100^\circ\mathrm{C} می‌جوشد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۷

انرژی تبخیر و اثر فشار

انرژی تبخیر و اثر فشار

برای تبدیل مایع به بخار باید به آن گرما بدهیم، حتی اگر دمایش ثابت بماند. گرمای لازم از رابطهٔ Q=+mLVQ=+mL_{\mathrm{V}} به دست می‌آید؛ در آن mm جرم مایعِ بخارشده و LVL_{\mathrm{V}} گرمای نهان تبخیر است. علامت مثبت یعنی مایع گرما می‌گیرد. یکای LVL_{\mathrm{V}}، J/kg\mathrm{J/kg} است و مقدارش به جنس مایع و دمای آن بستگی دارد؛ پس باید مقدار مناسبِ همان دما را انتخاب کنیم.

اگر توان گرمادهیِ رسیده به مایع، یعنی PP، ثابت باشد، زمان تبخیر برابر است با:

Δt=QP\Delta t=\dfrac{Q}{P}

دقت کن: اگر مایع هنوز به نقطهٔ جوش نرسیده باشد، برای محاسبهٔ کل انرژی باید گرمای گرم‌شدن آن را هم جداگانه در نظر بگیریم.

نقطهٔ جوش هم همیشه یک عدد ثابت نیست: افزایش فشار، نقطهٔ جوش را بالا می‌برد. برای همین در زودپز، آب در دمای بالاتری می‌جوشد و غذا زودتر می‌پزد. در ارتفاعات، فشار کمتر است و آب در دمای پایین‌تری به جوش می‌آید.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۰۹

میعان؛ بازگشت گرما به محیط

میعان؛ بازگشت گرما به محیط

قطره‌های روی سطح بیرونی لیوان آب سرد از کجا می‌آیند؟ معمولاً آب از دیوارهٔ لیوان عبور نکرده است؛ بخار آبِ هوا کنار سطح سرد لیوان به مایع تبدیل می‌شود. این تغییر حالت را میعان می‌نامیم؛ یعنی مسیر وارون تبخیر.

در تبخیر، مایع برای تبدیل شدن به بخار گرما می‌گیرد؛ در میعان، بخار به محیط گرما پس می‌دهد. برای جرم mm از بخار داریم:

Q=−mLVQ=-mL_{\mathrm{V}}

در این رابطه، QQ گرمای مبادله‌شدهٔ بخار است. علامت منفی یعنی انرژی به شکل گرما از بخار خارج می‌شود، نه اینکه دما منفی باشد! محیطی مثل شیشهٔ سرد پنجره این گرما را دریافت می‌کند؛ پس گرمای دریافتی آن مثبت است.

برای انتخاب LVL_{\mathrm{V}} باید به جنس ماده و دمای میعان توجه کنی. همچنین، در تغییر حالت در دمای ثابت، ثابت ماندن دما به معنی ثابت ماندن انرژی درونی نیست؛ بخار هنگام میعان انرژی از دست می‌دهد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۱

مثال حل‌شده

در یک ظرف باز با فشار 1 atm1\,\mathrm{atm}، مقدار 0.100 kg0.100\,\mathrm{kg} آب در دمای جوش، یعنی 100∘C100^\circ\mathrm{C}، داریم. گرم‌کن با توان ثابت 500 W500\,\mathrm{W} به آب گرما می‌دهد. برای تبخیر کامل آب چقدر گرما و چه مدت زمان لازم است؟ فرض کن تمام انرژی گرم‌کن به آب می‌رسد و گرمای نهان تبخیر آب LV=2256 kJ/kgL_{\mathrm{V}}=2256\,\mathrm{kJ/kg} است.

  1. مرحلهٔ فرایند را مشخص می‌کنیم: آب از ابتدا در نقطهٔ جوش است؛ پس نیازی به محاسبهٔ گرمای افزایش دما نداریم و فقط گرمای تغییر حالت را حساب می‌کنیم.

  2. یکاها را هماهنگ می‌کنیم: LV=2.256×106 J/kgL_{\mathrm{V}}=2.256\times10^6\,\mathrm{J/kg} و P=500 J/sP=500\,\mathrm{J/s}.

  3. تبخیر گرماگیر است، بنابراین Q=+mLV=+(0.100)(2.256×106)=+2.256×105 JQ=+mL_{\mathrm{V}}=+(0.100)(2.256\times10^6)=+2.256\times10^5\,\mathrm{J}.

  4. چون توان ثابت است و تمام انرژی به آب می‌رسد، داریم Δt=QP=2.256×105500=451.2 s≈451 s\Delta t=\frac{Q}{P}=\frac{2.256\times10^5}{500}=451.2\,\mathrm{s}\approx451\,\mathrm{s}.

  5. نتیجه را بررسی می‌کنیم: گرمای مثبت یعنی آب انرژی دریافت کرده است؛ این انرژی در طول جوشیدن صرف تبدیل آب به بخار می‌شود، نه بالا بردن دمای آبِ باقی‌مانده.

جواب: آب باید 2.256×105 J2.256\times10^5\,\mathrm{J} گرما بگیرد و تبخیر کامل آن حدود 451 s451\,\mathrm{s} طول می‌کشد؛ دمای آبِ باقی‌مانده هنگام جوشیدن ثابت می‌ماند.

نکات مهم

  • جامد خالص و بلورین در فشار ثابت در دمای مشخصی ذوب می‌شود؛ گرمای تغییر دما را با Q=mcΔθQ=mc\Delta\theta و گرمای ذوب یا انجماد را به‌ترتیب با Q=+mLFQ=+mL_F یا Q=−mLFQ=-mL_F حساب می‌کنیم.
  • تبخیر سطحی پیش از نقطهٔ جوش از سطح مایع رخ می‌دهد، اما جوشیدن سراسر مایع را درگیر می‌کند و افزایش فشار، نقطهٔ جوش را بالا می‌برد.
  • برای تبخیر Q=+mLVQ=+mL_{\mathrm{V}} و برای میعان Q=−mLVQ=-mL_{\mathrm{V}} است و در توان گرمادهی ثابت، زمان لازم از Δt=Q/P\Delta t=Q/P به دست می‌آید.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۵ · صفحهٔ ۱۱۱ تا ۱۱۸ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴ـ۵ روش‌های انتقال گرما

در این درس یاد می‌گیری جهت انتقال گرما را تشخیص بدهی، رسانش، همرفت و تابش را در موقعیت‌های روزمره از هم جدا کنی و توضیح بدهی چگونه می‌توان با تابش، دمای جسم را بدون تماس اندازه گرفت.

پیش از شروع

دستهٔ قاشق در سوپ داغ، هوای بالای بخاری و دستت زیر لامپ رشته‌ای روشن، همگی گرم می‌شوند؛ آیا گرما در هر سه مورد به یک روش منتقل می‌شود؟

نه؛ در قاشق، رسانش نقش اصلی را دارد و بالای بخاری، جابه‌جایی هوا باعث انتقال گرما می‌شود. زیر لامپ هم با جذب تابش گرم می‌شوی؛ پس برای توضیح گرم‌شدن، باید مسیر انتقال انرژی را پیدا کنیم.

گرما به کدام سو می‌رود؟

گرما به کدام سو می‌رود؟

یک لیوان چای داغ را روی میز تصور کن. پس از مدتی، چای خنک‌تر می‌شود و هوای اطراف و خود لیوان گرم‌تر می‌شوند. چرا؟ چون اختلاف دما، عامل انتقال گرماست: انرژی از چای که دمای بالاتری دارد، به محیط با دمای پایین‌تر منتقل می‌شود.

در زبان روزمره می‌گوییم «سرما وارد چای شد»، اما در فیزیک توضیح دقیق این است که چای گرما از دست داد. پس برای تشخیص جهت انتقال گرما، دمای دو طرف را مقایسه کن، نه اندازه یا مقدار مادۀ آن‌ها را.

این انتقال تا چه زمانی ادامه دارد؟ تا وقتی دو جسم هم‌دما شوند. به این وضعیت تعادل گرمایی می‌گوییم؛ در آن، دیگر گرمایی به‌طور خالص بین دو جسم منتقل نمی‌شود. هم‌دما شدن الزاماً به معنی سرد شدن هر دو نیست: جسم سردتر گرم می‌شود و جسم گرم‌تر سرد می‌شود تا به دمای مشترک برسند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۱

رسانش؛ انتقال بدون جریان ماده

رسانش؛ انتقال بدون جریان ماده

قاشق فلزی را در سوپ داغ بگذاری، پس از مدتی دسته‌اش هم گرم می‌شود؛ حتی اگر دسته بیرون از سوپ باشد. انرژی چگونه به دسته می‌رسد؟

در بخش گرم قاشق، اتم‌ها شدیدتر ارتعاش می‌کنند و با اثر گذاشتن بر اتم‌های همسایه، انرژی را در طول قاشق منتقل می‌کنند. این روش رسانش گرمایی است. اتم‌ها همراه گرما از سر قاشق تا دسته جریان پیدا نمی‌کنند؛ انرژی از بخشی به بخش دیگر می‌رسد.

در فلزها، الکترون‌های آزاد هم درون ماده حرکت می‌کنند و با برخورد به اتم‌ها و الکترون‌های دیگر، انرژی منتقل می‌کنند. سهم آن‌ها در رسانش فلزها از ارتعاش اتم‌ها بیشتر است؛ به همین دلیل فلزها معمولاً رساناهای گرمایی بهتری از چوب و شیشه‌اند.

چوب هم مقداری گرما منتقل می‌کند، اما چون الکترون آزاد ندارد، رسانش آن ضعیف‌تر است. برای همین، دستهٔ چوبیِ بعضی ابزارهای آشپزی کمک می‌کند گرما آهسته‌تر به دست برسد؛ نه اینکه انتقال گرما کاملاً متوقف شود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۲

همرفت؛ گرما همراه شاره

همرفت؛ گرما همراه شاره

بخاری نزدیک کف اتاق است؛ پس هوای نزدیک سقف چگونه گرم می‌شود؟ هوا حرکت می‌کند و انرژی را با خودش می‌برد. به انتقال گرما همراه با جابه‌جایی بخش‌هایی از ماده، همرفت می‌گوییم. همرفت در شاره‌ها، یعنی مایع‌ها و گازها، رخ می‌دهد.

در همرفت طبیعی، هوای کنار بخاری گرم و منبسط می‌شود. با افزایش حجمِ همان مقدار هوا، چگالی‌اش کاهش می‌یابد. نیروی شناوری باعث می‌شود این هوای کم‌چگال‌تر بالا برود و هوای سردتر و چگال‌تر جای آن را بگیرد. تکرار این چرخه به گرم‌شدن اتاق کمک می‌کند. در آبِ قابلمه هم جریان مشابهی شکل می‌گیرد.

اما حرکت شاره همیشه فقط بر اثر تفاوت چگالی نیست. در همرفت واداشته، یک تلمبه شاره را به حرکت درمی‌آورد؛ مثلاً پمپِ سامانهٔ گرمایش ساختمان، آب را در لوله‌ها می‌گرداند. قلب هم با به‌جریان‌انداختن خون، به انتقال گرما در بدن کمک می‌کند.

پس تفاوت اصلی را به خاطر بسپار: در رسانش، ماده جریان پیدا نمی‌کند؛ در همرفت، خود شاره جابه‌جا می‌شود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۳

تابش؛ گرما با پرتوها

تابش؛ گرما با پرتوها

وقتی زیر لامپ رشته‌ای روشن احساس گرما می‌کنی، لازم نیست هوای گرم از لامپ به دستت برسد. هوای گرم معمولاً بالا می‌رود؛ اینجا دستت با جذب پرتوهای گسیل‌شده از لامپ گرم می‌شود. این روش انتقال انرژی، تابش گرمایی است و برخلاف رسانش و همرفت، برای انتقال به محیط مادی نیاز ندارد؛ انرژی خورشید هم از فضای تقریباً خالی به زمین می‌رسد.

هر جسم به علت دمای خود، امواج الکترومغناطیسی گسیل می‌کند؛ حتی جسمی که برای ما سرد است! در دماهای زیر حدود 500∘C500^\circ\mathrm{C}، این تابش عمدتاً فروسرخ و نامرئی است. پس ندیدن درخشش یک جسم، به معنی نداشتن تابش نیست.

مقدار تابش فقط به دما وابسته نیست؛ مساحت و ویژگی‌های سطح هم مؤثرند. اگر دما و مساحت یکسان باشند، سطح تیره، مات و ناصاف بیشتر از سطح روشن، درخشان و صیقلی تابش می‌کند. مثلاً دو کتری هم‌اندازه و هم‌دما، یکی سیاه و مات و دیگری براق، لزوماً به یک اندازه انرژی تابشی از دست نمی‌دهند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۶

دماسنجی بدون تماس

دماسنجی بدون تماس

فرض کن می‌خواهیم دمای یک قطعۀ بسیار داغ را بدانیم، اما تماس با آن خطرناک است. آیا حتماً باید دماسنج را به قطعه بچسبانیم؟ نه؛ تابش گرمایی جسم می‌تواند اطلاعاتی از دمای آن به ما بدهد.

تفسنج ابزاری است که تابش گرماییِ رسیده از جسم را دریافت می‌کند و با استفاده از آن، دمای جسم را اندازه می‌گیرد. پس برای این اندازه‌گیری، لازم نیست ابزار با جسم تماس داشته باشد. به این روش اندازه‌گیری دما، تفسنجی می‌گویند.

برای نمونه، در کارگاه می‌توان دمای سطح یک قطعۀ داغ را با تفسنج مناسب اندازه گرفت، بی‌آنکه ابزار به آن برخورد کند. نکته این است که تفسنج از تابش خود جسم اطلاعات می‌گیرد؛ نه اینکه لازم باشد با تماس، هم‌دمای جسم شود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۷

مثال حل‌شده

قابلمه‌ای آب روی اجاق گرم می‌شود و یک قاشق فلزی در آن قرار دارد. دستهٔ قاشق داغ می‌شود، آب در قابلمه به گردش درمی‌آید و دستت بدون تماس، از کنار بدنهٔ داغ قابلمه گرم می‌شود. روش اصلی انتقال گرما را در هر مورد مشخص کن. آیا فعال‌بودن یک روش، وجود روش‌های دیگر را رد می‌کند؟

  1. ابتدا مسیر انتقال انرژی را بررسی می‌کنیم: گرما از بخش‌ها و اجسام گرم‌تر به بخش‌ها و اجسام سردتر می‌رود.

  2. در قاشق، فلز به‌صورت کلی جریان ندارد؛ ارتعاش اتم‌ها و حرکت الکترون‌های آزاد انرژی را به سمت دسته منتقل می‌کنند، پس روش اصلی رسانش است.

  3. آب گرم‌شدهٔ نزدیک کف منبسط و کم‌چگال‌تر می‌شود و بالا می‌رود؛ آب سردتر جای آن را می‌گیرد، پس گردش آب نمونه‌ای از همرفت طبیعی است.

  4. بدنهٔ داغ قابلمه پرتو گسیل می‌کند و دست بخشی از آن را جذب می‌کند؛ بنابراین تابش می‌تواند بدون تماس دست را گرم کند.

  5. این دسته‌بندی روش اصلی یا موردنظر را مشخص می‌کند، نه تنها روش موجود را؛ مثلاً هوای اطراف قابلمه نیز می‌تواند با همرفت جابه‌جا شود.

جواب: گرم‌شدن دستهٔ قاشق عمدتاً با رسانش، گردش آب با همرفت طبیعی و گرم‌شدن دست از فاصله با تابش توضیح داده می‌شود؛ چند روش انتقال گرما می‌توانند هم‌زمان فعال باشند.

نکات مهم

  • گرما بر اثر اختلاف دما از جسم گرم‌تر به جسم سردتر منتقل می‌شود و شارش خالص آن در تعادل گرمایی متوقف می‌شود.
  • در رسانش، انرژی بدون جریان کلی ماده منتقل می‌شود، اما در همرفت، بخش‌هایی از شاره با حرکت طبیعی یا به کمک تلمبه جابه‌جا می‌شوند.
  • هر جسم به علت دمایش تابش گرمایی دارد که به ویژگی‌های سطح آن نیز وابسته است و تفسنج از همین تابش برای اندازه‌گیری دما بدون تماس استفاده می‌کند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۶ · صفحهٔ ۱۱۸ تا ۱۱۹ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴ــ۲ انبساط گرمایی

در این درس یاد می‌گیری پیامدهای انبساط گرمایی را در جامدها و مایع‌ها پیش‌بینی کنی و با رابطۀ گرما، تغییر دما و پایستگی انرژی، مسئله‌های سادهٔ گرم کردن و تعادل گرمایی را حل کنی.

پیش از شروع

اگر یک صفحۀ فلزیِ سوراخ‌دار را گرم کنیم، سوراخ آن بزرگ‌تر می‌شود یا فلزِ منبسط‌شده جای سوراخ را می‌گیرد؟

سوراخ هم بزرگ‌تر می‌شود! هنگام گرم شدن یکنواخت صفحه، فاصله‌های روی آن افزایش پیدا می‌کنند؛ انگار سوراخ را با همان فلز پر کرده باشیم و آن قسمت هم همراه صفحه منبسط شود.

بزرگ شدن جسم و سوراخ

بزرگ شدن جسم و سوراخ

اگر یک صفحۀ فلزیِ سوراخ‌دار را یکنواخت گرم کنیم، سوراخش هم بزرگ‌تر می‌شود! برای تصورش، سوراخ را با تکه‌ای از همان فلز پُر کن. هنگام گرم شدن، آن تکه هم همراه صفحه بزرگ می‌شود؛ پس جای آن، یعنی سوراخ، باید بزرگ‌تر شود، نه کوچک‌تر.

افزایش طول یک جسم از رابطۀ زیر به دست می‌آید:

ΔL=αL0ΔT\Delta L=\alpha L_0\Delta T

در این رابطه، L0L_0 طول اولیه، ΔT\Delta T تغییر دما و α\alpha ضریب انبساط طولی است که به جنس ماده بستگی دارد. بنابراین، برای دو میلهٔ هم‌جنس با افزایش دمای یکسان، میلهٔ بلندتر افزایش طول بیشتری دارد؛ نه اینکه الزاماً طول نهایی‌اش دو برابر شود.

همین رابطه برای قطر سوراخ نیز کاربرد دارد. در گرم شدن یکنواخت، هم ابعاد بیرونی جسم و هم ابعاد سوراخ افزایش می‌یابند. به همین دلیل، گرم کردن یک حلقۀ فلزی می‌تواند کمک کند آن را دور قطعه‌ای که کمی بزرگ‌تر از دهانۀ حلقه است، جا بزنیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸

رقابت مایع و ظرف

رقابت مایع و ظرف

فرض کن ظرفی را تا لبه از مایع پر کرده‌ای و حالا ظرف و مایع را با هم گرم می‌کنی. آیا تمام افزایش حجم مایع از ظرف بیرون می‌ریزد؟ نه؛ خود ظرف هم منبسط می‌شود و گنجایشش افزایش می‌یابد. پس باید این دو افزایش حجم را با هم مقایسه کنیم.

افزایش حجم هرکدام از رابطۀ ΔV=βV0ΔT\Delta V=\beta V_0\Delta T به دست می‌آید؛ در این رابطه، β\beta ضریب انبساط حجمی است. برای ظرف، منظور از V0V_0 گنجایش اولیۀ آن است.

اگر ظرف در آغاز کاملاً پر باشد و افزایش حجم مایع بیشتر از افزایش گنجایش ظرف باشد، حجم سرریز برابر است با:

Vسرریز=ΔVمایع−ΔVظرفV_{\text{سرریز}}=\Delta V_{\text{مایع}}-\Delta V_{\text{ظرف}}

اما اگر گنجایش ظرف به اندازۀ حجم مایع یا بیشتر افزایش یابد، سرریزی نداریم. اگر هم ظرف از ابتدا فضای خالی داشته باشد، مایع باید ابتدا آن فضا را پر کند. بنابراین، برای پیش‌بینی سرریز، فقط دانستن انبساط مایع کافی نیست!

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸

چرا دوفلزه خم می‌شود؟

چرا دوفلزه خم می‌شود؟

دو نوار فلزیِ متفاوت را تصور کن که محکم به هم چسبیده‌اند؛ این مجموعه را نوار دوفلزه می‌نامیم. هنگام گرم شدن، فلزی که ضریب انبساط طولی بیشتری دارد، می‌خواهد بیشتر بلند شود. اما چون دو نوار به هم متصل‌اند، نمی‌توانند آزادانه و جدا از هم تغییر طول بدهند؛ پس مجموعه خم می‌شود.

در این خمیدگی، فلزی که بیشتر منبسط می‌شود در بیرونِ قوس قرار می‌گیرد؛ چون مسیر بیرونی بلندتر است. بنابراین نوار به سوی فلزی خم می‌شود که ضریب انبساط کمتری دارد.

مثلاً ضریب انبساط برنج از فولاد بیشتر است. اگر در آغاز نوار صاف باشد و برنج بالا و فولاد پایین قرار بگیرد، با گرم شدن نوار به سمت پایین خم می‌شود.

با سرد کردن از حالت صاف چه می‌شود؟ برنج بیشتر کوتاه می‌شود و این بار در داخل قوس قرار می‌گیرد؛ پس جهت خمیدگی برعکس می‌شود. از همین رفتار در بعضی کلیدهای تنظیم دما استفاده می‌کنند.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۸

از توان گرمکن تا تغییر دما

از توان گرمکن تا تغییر دما

برای آماده کردن آب چای، گرمکنی با توان بیشتر معمولاً آب را زودتر گرم می‌کند. اما زمان لازم به مقدار آب و میزان افزایش دمای آن هم بستگی دارد.

توان، آهنگ انتقال انرژی است. گرمکنی با توان 200 W200\,\mathrm{W} در هر ثانیه 200 J200\,\mathrm{J} انرژی منتقل می‌کند. پس انرژیِ منتقل‌شده در مدت tt برابر است با:

Q=PtQ=Pt

از طرف دیگر، اگر ماده تغییر حالت ندهد، گرمای لازم برای تغییر دمای آن از رابطۀ زیر به دست می‌آید:

Q=mcΔTQ=mc\Delta T

در این رابطه، mm جرم، cc گرمای ویژه و ΔT=Tf−Ti\Delta T=T_f-T_i تغییر دماست. گرمای ویژه نشان می‌دهد افزایش دمای جرم معینی از ماده چقدر انرژی می‌خواهد.

اگر اتلاف انرژی را نادیده بگیریم و انرژی گرمکن فقط صرف گرم شدن ماده شود، داریم:

Pt=mcΔTPt=mc\Delta T

بنابراین برای یافتن زمان، می‌نویسیم t=mcΔTPt=\frac{mc\Delta T}{P}؛ برای یافتن گرمای ویژه نیز c=PtmΔTc=\frac{Pt}{m\Delta T}. هنگام جای‌گذاری، جرم را برحسب kg\mathrm{kg}، زمان را برحسب s\mathrm{s} و توان را برحسب W\mathrm{W} وارد کن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹

حساب گرما تا تعادل

حساب گرما تا تعادل

وقتی آب گرم را با آب سرد مخلوط می‌کنی، آب گرم انرژی از دست می‌دهد و آب سرد انرژی می‌گیرد؛ این انتقال تا رسیدن به دمای تعادل ادامه دارد. اگر مجموعه با محیط تبادل گرما نداشته باشد، انرژی درون آن حفظ می‌شود؛ پس:

Qازدست‌رفته=QدریافتیQ_{\text{ازدست‌رفته}}=Q_{\text{دریافتی}}

اما ظرف هم تماشاگر نیست! خود گرماسنج نیز گرما می‌گیرد یا از دست می‌دهد. مثلاً اگر آب داغ را به مخلوط آب و یک قطعۀ فلزی در گرماسنج اضافه کنیم و همۀ آن‌ها ابتدا سردتر از آب داغ باشند، گرمای آب داغ میان آب سرد، قطعه و گرماسنج تقسیم می‌شود.

برای نوشتن معادله، ابتدا مشخص کن چه چیزهایی گرم و چه چیزهایی سرد می‌شوند. سپس مقدار گرمای مبادله‌شدۀ هر جسم را با mc∣Tf−Ti∣mc\lvert T_f-T_i\rvert بنویس و مجموع دو طرف را برابر بگذار. در این روش، مقدار گرماها مثبت است؛ جهت انتقال را با قرار دادن جسم در طرف «ازدست‌رفته» یا «دریافتی» مشخص می‌کنیم. فراموش کردن گرماسنج یعنی نادیده گرفتن بخشی از انرژی!

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹

مثال حل‌شده

یک گرمکن با توان 200 W200\,\mathrm{W}، مقدار 200 g200\,\mathrm{g} آب را از دمای 30 ∘C30\,{}^\circ\mathrm{C} به 100 ∘C100\,{}^\circ\mathrm{C} می‌رساند. با فرض نبود اتلاف انرژی و ناچیز بودن گرمای دریافتی ظرف و گرمکن، زمان لازم چقدر است؟ گرمای ویژهٔ آب را c=4200 J/(kg⋅K)c=4200\,\mathrm{J/(kg\cdot K)} بگیر.

  1. جرم را به واحد مناسب تبدیل می‌کنیم: m=200 g=0.200 kgm=200\,\mathrm{g}=0.200\,\mathrm{kg}.

  2. تغییر دمای آب را پیدا می‌کنیم: ΔT=100−30=70 ∘C\Delta T=100-30=70\,{}^\circ\mathrm{C}. این تغییر دما برابر 70 K70\,\mathrm{K} است.

  3. چون فقط رسیدن به دمای جوش مطرح است، نه بخار شدن آب، از رابطهٔ تغییر دما استفاده می‌کنیم: Q=mcΔT=0.200×4200×70=58800 JQ=mc\Delta T=0.200\times4200\times70=58800\,\mathrm{J}.

  4. در نبود اتلاف، تمام انرژی گرمکن به آب می‌رسد؛ پس Pt=QPt=Q و در نتیجه t=QPt=\frac{Q}{P}.

  5. جای‌گذاری می‌کنیم: t=58800200=294 st=\frac{58800}{200}=294\,\mathrm{s}؛ یعنی حدود 4.94.9 دقیقه.

جواب: زمان لازم برابر 294 s294\,\mathrm{s}، یعنی حدود 4.94.9 دقیقه است.

نکات مهم

  • در انبساط یکنواخت، ابعاد جسم و سوراخ‌های آن افزایش می‌یابند و افزایش طول از رابطهٔ ΔL=αL0ΔT\Delta L=\alpha L_0\Delta T به دست می‌آید.
  • سرریز مایع به تفاوت افزایش حجم مایع و گنجایش ظرف بستگی دارد و نوار دوفلزه هنگام گرم شدن به سوی فلز با ضریب انبساط کمتر خم می‌شود.
  • بدون تغییر حالت، گرمای تغییر دما برابر Q=mcΔTQ=mc\Delta T است؛ در نبود اتلاف، انرژی گرمکن برابر PtPt و در تعادل گرماییِ عایق، مجموع گرمای ازدست‌رفته برابر مجموع گرمای دریافتی است.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۷ · صفحهٔ ۱۱۹ تا ۱۲۰ · حدود ۱۴ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴ـ۴ تغییر حالت‌های ماده

در این درس یاد می‌گیری تغییر حالت چگونه بدون افزایش دما با جابه‌جایی انرژی همراه می‌شود، تبخیر چرا خنک می‌کند، فشار چه اثری بر نقطهٔ ذوب دارد و گرمای لازم یا آزادشده در یک فرایند چندمرحله‌ای را چگونه حساب کنی.

پیش از شروع

ممکن است گرمکن روشن باشد و پیوسته به آب گرما بدهد، اما دماسنج هیچ افزایش دمایی نشان ندهد؟

بله؛ هنگام جوشیدن آب در فشار ثابت، گرمای دریافتی صرف تبدیل آب به بخار می‌شود، نه افزایش دما. پس دریافت گرما همیشه به معنی گرم‌تر شدن نیست!

گرما گرفتن، بدون گرم‌تر شدن

گرما گرفتن، بدون گرم‌تر شدن

تصور کن مقداری یخ در نقطهٔ ذوبش داریم و به آن گرما می‌دهیم. تا وقتی یخ و آب کنار هم هستند و ذوب ادامه دارد، در فشار ثابت دما بالا نمی‌رود؛ انرژی دریافتی صرف تغییر حالت می‌شود، نه گرم‌ترشدن. پس گرما گرفتن همیشه به معنی افزایش دما نیست!

برای ذوب یک جامد خالص و بلورین در نقطهٔ ذوب، یا جوشیدن مایع در نقطهٔ جوش، گرمای لازم را از این رابطه حساب می‌کنیم:

Q=mLQ=mL

در این رابطه، QQ گرمای لازم برحسب J\mathrm{J}، جرمِ تغییرحالت‌یافته mm برحسب kg\mathrm{kg} و گرمای نهان ویژه LL برحسب J/kg\mathrm{J/kg} است. برای ذوب و تبخیر، مقدار مناسبِ LL را به کار می‌بریم.

مثلاً اگر بخواهیم جرم دوبرابری از آبِ در حال جوش را در همان فشار به بخار تبدیل کنیم، گرمای لازم هم دوبرابر می‌شود؛ اما دمای آبِ باقی‌مانده افزایش نمی‌یابد. یادت باشد: رابطهٔ Q=mcΔTQ=mc\Delta T برای تغییر دماست؛ برای تغییر حالت در دمای ثابت از Q=mLQ=mL استفاده می‌کنیم.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹

چرا الکل پوست را خنک می‌کند؟

چرا الکل پوست را خنک می‌کند؟

وقتی پیش از تزریق، پوستت را با الکل تمیز می‌کنند، کمی بعد احساس خنکی می‌کنی؛ حتی اگر الکل از قبل سرد نباشد! علت، تبخیر سطحی الکل است.

ذره‌های مایع پیوسته در حرکت‌اند. بعضی از ذره‌های سطح مایع انرژی کافی دارند تا از آن جدا شوند و به حالت بخار درآیند. پس لازم نیست مایع به نقطهٔ جوش برسد تا تبخیر شود؛ لباس خیس هم در دمای اتاق خشک می‌شود.

تبخیر فرایندی گرماگیر است. الکل برای تبدیل‌شدن به بخار انرژی می‌گیرد و بخشی از این انرژی را پوست تأمین می‌کند. در نتیجه، پوست انرژی از دست می‌دهد و خنک می‌شود؛ نه اینکه الکل «سرما» به پوست بدهد.

تبخیر عرق هم به همین روش به خنک‌شدن بدن کمک می‌کند. نکتهٔ مهم، تبخیرشدن عرق است، نه فقط خیس‌شدن پوست.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹

فشار و نقطهٔ ذوب

فشار و نقطهٔ ذوب

نقطهٔ ذوب یک ماده همیشه یک دمای ثابت و مستقل از شرایط نیست؛ فشار وارد بر ماده هم بر آن اثر دارد. برای بیشتر مواد، افزایش فشار باعث بالارفتن نقطهٔ ذوب می‌شود؛ یعنی جامد برای ذوب‌شدن باید به دمای بالاتری برسد.

اما یخ یک استثنای مهم است: با افزایش فشار، نقطهٔ ذوب آن اندکی پایین می‌آید. پس وقتی می‌گوییم یخ در فشار معمول هوا در دمای 0 ∘C0\,^\circ\mathrm{C} ذوب می‌شود، مشخص‌کردن فشار هم اهمیت دارد.

برای فهم تفاوت، یادت باشد که بیشتر مواد هنگام ذوب‌شدن حجم بیشتری اشغال می‌کنند؛ فشار بیشتر، این تغییر را دشوارتر می‌کند. ولی آبِ حاصل از ذوب یخ، از همان مقدار یخ حجم کمتری دارد؛ بنابراین افزایش فشار، ذوب یخ را آسان‌تر می‌کند.

پس یک قاعده را برای همهٔ مواد به کار نبر: بیشتر مواد، نقطهٔ ذوب بالاتر؛ یخ، نقطهٔ ذوب کمی پایین‌تر.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹

یخ‌بستن هم گرما آزاد می‌کند

یخ‌بستن هم گرما آزاد می‌کند

شاید عجیب باشد، اما یک تشت آب می‌تواند سردشدن سالن را کندتر کند! آب هم هنگام پایین‌آمدن دمایش و هم هنگام یخ‌بستن، به محیط گرما می‌دهد. برای حساب‌کردن گرمایی که آب به سالن می‌دهد، مسیر را به دو مرحله تقسیم می‌کنیم:

مرحلهٔ اول: سردشدن آب تا نقطهٔ انجماد. در فشار معمول، آب تا دمای 0 ∘C0\,^\circ\mathrm{C} سرد می‌شود. در این مرحله حالت آن هنوز مایع است و مقدار گرمای آزادشده برابر است با:

Q1=mcآب(Ti−0)Q_1=mc_{\text{آب}}(T_i-0)

مرحلهٔ دوم: یخ‌بستن آب. آب در دمای 0 ∘C0\,^\circ\mathrm{C} به یخ تبدیل می‌شود. در طول این تغییر حالت، دما ثابت می‌ماند، اما آب همچنان گرما آزاد می‌کند:

Q2=mLfQ_2=mL_f

پس اگر همهٔ آب به یخ در همین دما تبدیل شود، گرمایی که به محیط داده است برابر می‌شود با:

Qآزادشده=Q1+Q2Q_{\text{آزادشده}}=Q_1+Q_2

اینجا هر دو مقدار را مثبت، به‌معنای مقدار گرمای داده‌شده به محیط نوشته‌ایم. تشت آب گرما تولید نمی‌کند؛ انرژی خود را به سالن می‌دهد و برای مدتی آهنگ سردشدن آن را کاهش می‌دهد.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۱۹

مثال حل‌شده

در یک ظرف، 2.0 kg2.0\,\mathrm{kg} آب با دمای اولیهٔ 20 ∘C20\,{}^\circ\mathrm{C} داریم. اگر همهٔ آب به یخ در دمای 0 ∘C0\,{}^\circ\mathrm{C} تبدیل شود، چه مقدار گرما به محیط می‌دهد؟ گرمای ویژهٔ آب را c=4200 J/(kg⋅K)c=4200\,\mathrm{J/(kg\cdot K)} و گرمای نهان ذوب یخ را Lf=3.34×105 J/kgL_f=3.34\times10^5\,\mathrm{J/kg} بگیر.

  1. مسیر را به دو مرحله تقسیم می‌کنیم: ابتدا آب تا 0 ∘C0\,{}^\circ\mathrm{C} سرد می‌شود؛ سپس در همین دما یخ می‌بندد.

  2. اندازهٔ کاهش دمای آب برابر است با 20 K20\,\mathrm{K}. مقدار گرمای آزادشده در مرحلهٔ سردشدن را حساب می‌کنیم: Q1=mc∣ΔT∣=2.0×4200×20=168000 JQ_1=mc\lvert\Delta T\rvert=2.0\times4200\times20=168000\,\mathrm{J}.

  3. در مرحلهٔ انجماد، دما تغییر نمی‌کند، اما گرما آزاد می‌شود. مقدار آن برابر است با Q2=mLf=2.0×3.34×105=668000 JQ_2=mL_f=2.0\times3.34\times10^5=668000\,\mathrm{J}.

  4. چون در هر دو مرحله گرما به محیط داده می‌شود، مقدارهای آزادشده را جمع می‌کنیم: Qکل=168000+668000=836000 JQ_{\text{کل}}=168000+668000=836000\,\mathrm{J}.

  5. نتیجه را بررسی می‌کنیم: سهم انجماد از سهم سردشدن بیشتر است؛ بنابراین نادیده‌گرفتن گرمای تغییر حالت، پاسخ را بسیار کمتر از مقدار درست می‌کند.

جواب: آب در مجموع 8.36×105 J8.36\times10^5\,\mathrm{J}، یعنی 836 kJ836\,\mathrm{kJ} گرما به محیط می‌دهد.

نکات مهم

  • هنگام تغییر حالت در دمای ثابت، انرژی جابه‌جا می‌شود و مقدار آن از رابطهٔ Q=mLQ=mL به دست می‌آید؛ پس دریافت گرما همیشه به معنای افزایش دما نیست.
  • تبخیر سطحی می‌تواند پایین‌تر از نقطهٔ جوش رخ دهد و با گرفتن انرژی باعث خنک‌شدن شود؛ افزایش فشار نیز نقطهٔ ذوب بیشتر مواد را بالا می‌برد، اما برای یخ آن را اندکی پایین می‌آورد.
  • برای محاسبهٔ گرمای آزادشده هنگام سردشدن آب و سپس یخ‌بستن آن، مقدار گرمای مرحلهٔ سردشدن و مرحلهٔ انجماد را جداگانه حساب می‌کنیم و با هم جمع می‌زنیم.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

درس ۸ · صفحهٔ ۱۲۰ تا ۱۲۶ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی

۴ـ۵ روش‌های انتقال گرما

در این درس یاد می‌گیری با شناخت رسانش، همرفت و تابش، علت سردتر حس‌شدن فلز، نقش لباس در حفظ گرمای بدن و تفاوت خنک‌شدن دو قوری سیاه و سفید را توضیح بدهی.

پیش از شروع

اگر یک تیر چوبی و یک لولهٔ فلزی در یک محیط سرد، هم‌دما باشند، چرا با لمس کردنشان احساس یکسانی نداری؟

احساس سردی فقط به دمای جسم بستگی ندارد؛ سرعت انتقال گرما از دستت هم مهم است. فلز گرمای دست را سریع‌تر از چوب می‌گیرد، پس سردتر احساس می‌شود، حتی وقتی دمای هر دو یکسان است.

هم‌دما، اما با حس متفاوت

هم‌دما، اما با حس متفاوت

تصور کن در یک روز سرد، چوب و فلزی مدت زیادی کنار هم بوده‌اند و دمای یکسانی دارند. اگر دمای هر دو از دستت پایین‌تر باشد، گرما از دست تو به آن‌ها منتقل می‌شود؛ اما فلز گرمای دستت را سریع‌تر می‌گیرد و به همین دلیل سردتر احساس می‌شود. پس حس لامسه، به‌تنهایی دماسنج قابل اعتمادی نیست!

این انتقال گرما رسانش نام دارد: انرژی از بخش گرم‌تر به بخش سردتر می‌رود، بدون اینکه ماده به‌طور کلی جابه‌جا شود. مثلاً وقتی دستهٔ فلزی قاشقِ داخل چای داغ گرم می‌شود، چای تا انتهای دسته حرکت نکرده؛ انرژی از راه رسانش منتقل شده است. فلز رسانای خوبی است، ولی چوب گرما را بسیار کندتر منتقل می‌کند.

در سرمای شدید، فلز ممکن است آن‌قدر سریع گرمای پوست را بگیرد که رطوبت روی پوست یخ بزند و دست به فلز بچسبد. این حالت را با دست خیس امتحان نکن.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰

لباس چگونه گرم نگه می‌دارد؟

لباس چگونه گرم نگه می‌دارد؟

وقتی در هوای سرد پالتو می‌پوشی، انگار دور بدنت یک سد برای خروج گرما می‌سازی. پالتو خودش گرما تولید نمی‌کند؛ بدن تو گرما تولید می‌کند و لباس، انتقال آن به محیط سرد را کند می‌کند.

راز مهم، هوایی است که میان الیاف و لایه‌های لباس گیر می‌افتد. هوا رسانای ضعیف گرماست؛ بنابراین این لایه‌های هوا، رسانش گرما از بدن به بیرون را کاهش می‌دهند.

از طرف دیگر، هوای آزاد می‌تواند پس از گرم‌شدن کنار بدن جابه‌جا شود و جای خود را به هوای سرد بدهد. انتقال گرما همراه با جابه‌جایی شاره، مثل هوا، همرفت نام دارد. لباس با محدودکردن حرکت و تعویض هوا، این راه خروج گرما را هم کاهش می‌دهد.

برای همین، چند لباس مناسب زیر پالتو می‌توانند از یک لایهٔ تنها بهتر عمل کنند: میان آن‌ها هوا به دام می‌افتد. البته لباس‌ها نباید آن‌قدر فشرده باشند که فضای هوای میانشان از بین برود.

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰

رنگ سطح و تابش گرمایی

رنگ سطح و تابش گرمایی

وقتی دستت را بدون تماس به کنار بخاری نزدیک می‌کنی، گرمی آن را حس می‌کنی. یکی از راه‌های رسیدن انرژی از بخاری به دستت تابش گرمایی است. در این روش، انرژی به شکل موج‌های الکترومغناطیسی منتقل می‌شود؛ پس برخلاف رسانش و همرفت، وجود ماده ضروری نیست. انرژی خورشید هم با تابش از فضای تقریباً خالی می‌گذرد و به زمین می‌رسد.

اجسام در دماهای معمولی هم تابش گرمایی دارند، حتی اگر در تاریکی درخشان دیده نشوند. میزان این تابش به دما و ویژگی‌های سطح بستگی دارد.

حالا دو قوری هم‌جنس و هم‌اندازه را تصور کن که آب داخلشان در آغاز هم‌دماست؛ فقط یکی سیاه و دیگری سفید است. در مقایسهٔ معمول کتاب، با یکسان بودن بقیهٔ شرایط، سطح سیاه تابش گرمایی بیشتری گسیل می‌کند. بنابراین انرژی آب قوری سیاه سریع‌تر به محیط خنک‌تر منتقل می‌شود و آب آن زودتر خنک می‌شود. پس سیاه‌بودن همیشه به معنای گرم‌ترماندن نیست!

کتاب درسی، صفحهٔ ۱۲۰

نکات مهم

  • فلز سردِ هم‌دما با چوب، به‌دلیل رسانندگی بیشتر گرمای دست را سریع‌تر می‌گیرد و سردتر احساس می‌شود.
  • لباس با نگه‌داشتن هوا و کاهش رسانش و همرفت، خروج گرمای بدن را کند می‌کند، نه اینکه خودش گرما بسازد.
  • تابش به محیط مادی نیاز ندارد و در مقایسهٔ معمول کتاب، سطح سیاه در دمای یکسان بیش از سطح سفید تابش گرمایی گسیل می‌کند.

تمرین تعاملی این درس (رایگان)تمرین تعاملی این درس

حالا خودت را بسنج: نمونه سوال این فصل با جواب (فصل ۴ فیزیک دهم)

درس‌های فصل ۴ را تعاملی بخوان

در پنل یادگیری 1xAi هر کدام از این درس‌ها قدم به قدم پیش می‌رود: بعد از هر بخش یک سوال کوتاه، بعد مثال حل‌شده و در پایان برگهٔ خروج. جوابت ثبت می‌شود و سوال‌های هر درس در روزهای بعد برای مرور برمی‌گردند. درس‌های تعاملی رایگان‌اند؛ فقط تصحیح پاسخ کوتاه سهمیهٔ روزانهٔ رایگان دارد.

ساختن حساب رایگان است و بعد از ثبت‌نام مستقیم به همین بخش از پنل برمی‌گردی.

فصل ۴ فیزیک دهم · رایگان