درس ۱ · صفحهٔ ۸۹ تا ۹۵ · حدود ۱۵ دقیقه · تولید هوش مصنوعی
درس دوازدهم: شیرِ حق
در این درس یاد میگیری پیام «شیر حق» و حکایت «اِنشاءالله» را توضیح بدهی، صفت پرسشی و تعجّبی را در گروه اسمی تشخیص بدهی و رابطۀ ادبیات با باورها و رویدادهای جامعه را بشناسی.
پیش از شروع
چرا کسی که در نبرد پیروز شده، درست پس از توهینِ حریف، شمشیرش را کنار میگذارد؟ این کار نشانۀ ضعف است یا نوع دیگری از قدرت؟
در روایت مولوی، حضرت علی شمشیر را کنار میگذارد تا خشم شخصی وارد کارش نشود. قدرت او فقط در شکستدادن حریف نیست؛ در مهارکردن خودش هم هست.
قدرتِ مهار خشم
در شعر مولوی، حضرت علی بر حریف چیره میشود؛ اما وقتی حریف به صورت او آب دهان میاندازد، از ادامۀ ضربه دست میکشد. حریف تعجّب میکند: چرا کسی که آمادۀ جنگ بود، ناگهان درنگ کرد؟ پاسخ در اخلاص است؛ یعنی انجامدادن کار برای خدا، نه برای خودنمایی یا انتقام شخصی.
«دَغَل» یعنی نیرنگ و دورویی و «خَدو» یعنی آب دهان. «شیر حق» تصویری از شجاعت در راه خداست، در برابر کسی که اسیر خواهشهای نفس است. مولوی خشم و حرص را مانند بادی میبیند که میتواند انسان را از مسیرش دور کند و بر نقش بندگی در پایداری انسان تأکید میکند.
مثلاً اگر هنگام دفاع از حقِ دوستت عصبانی شوی، لازم است مراقب باشی هدفت از عدالتخواهی به تحقیر طرف مقابل تغییر نکند. ارزش رفتار فقط به ظاهر آن نیست؛ نیّت هم اهمیت دارد.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۰
پرسش یا شگفتی؟
در یک گروه اسمی، اسمِ اصلی را هسته مینامیم. واژهای که پیش از آن بیاید و توضیحی به آن اضافه کند، میتواند وابستۀ پیشین باشد. در «کدام دفتر را آوردی؟»، هسته «دفتر» است و «کدام» دربارۀ آن سؤال میکند؛ پس صفت پرسشی است. «چند» برای پرسش از مقدار و «چه» نیز برای پرسش دربارۀ اسم به کار میروند.
اما در «چه دفتر مرتّبی داری!» هدف گرفتن پاسخ نیست؛ گوینده احساسش را نشان میدهد. اینجا «چه» صفت تعجّبی است. «عجب» هم میتواند همین نقش را داشته باشد. بنابراین، برای تشخیص نقش «چه»، فقط خود واژه کافی نیست؛ باید معنای جمله را بفهمی.
در تمرین نوشتاری، گروه را اینطور باز کن: «عجب کیف سبکی!» ← «عجب»: وابستۀ پیشین، «کیف»: هسته، «سبک»: وابستۀ پسین و صفت بیانی. وابستههای پیشین و پسین هر دو به همان هسته مربوطاند.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۱
برنامهریزی بدون اطمینانِ بیجا
مردِ حکایت پول همراه دارد و برای خرید پارچۀ خز راهی بازار است. او خیال میکند چون پول و کالا موجود است، خرید حتماً انجام میشود. به همین دلیل، یادآوریِ گفتن «اِنشاءالله» را لازم نمیداند. اما در راه، دزدی با نیرنگ پولش را میبرد و نقشۀ او به هم میخورد.
طنزِ پایان حکایت این است که مرد، «اِنشاءالله» را برای خبرِ دزدیدهشدن پول به کار میبرد؛ یعنی جایی که رویداد قبلاً اتفاق افتاده است! این تعبیر برای کاری است که قصد داریم در آینده انجام دهیم و آن را وابسته به خواست خدا میدانیم.
پیام حکایت کنارگذاشتن برنامهریزی نیست. میتوانیم برای فردا آماده شویم، اما نباید گمان کنیم همۀ شرایط در اختیار ماست. در متن قدیمی، «دِرَم» پول است و «طرّار» به دزدِ حیلهگر گفته میشود.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۳
ویژگیها و هدفهای انقلاب
درس سیزدهم با معرفی انقلاب اسلامی آغاز میشود. متن، بهمن ۱۳۵۷ را زمان پایان نظام شاهنشاهی و آغاز شکلگیری جمهوری اسلامی معرفی میکند و پیشینۀ این حرکت را به سال ۱۳۴۲ پیوند میدهد. برای فهم این بخش، بهتر است ویژگیها و هدفها را از هم جدا کنیم.
سه ویژگی برجستهای که کتاب برمیشمارد، تکیه بر خدا و باور دینی، رهبری بر اساس ولایت فقیه، و همبستگی مردم است. در توضیح نویسنده، ایمان مشترک مردم و رهبر باعث نزدیکی آنها و پیدایش «وحدت کلمه» شد؛ یعنی هماهنگی بر سر مقصودی مشترک، نه اینکه همۀ افراد در همۀ موضوعها یکسان فکر کنند.
در ادامۀ متن، استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی بهعنوان هدفهای اصلی حرکت معرفی میشوند. نویسنده همچنین بر همراهی دو پشتوانۀ دین و فرهنگ ایرانی تأکید میکند. پس هنگام پاسخدادن، ویژگیهای حرکت را با هدفهای آن جابهجا نکن.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۴
جامعه در آینۀ ادبیات
چرا در یک درس دربارۀ انقلاب، سخن از زبان و ادبیات به میان میآید؟ چون رویدادهای اجتماعی بر فکر و احساس مردم اثر میگذارند و این فکر و احساس در نوشتهها و سرودهها دیده میشود. زبان وسیلۀ ساختن این آثار است و میان مردم یک سرزمین نیز پیوند ایجاد میکند.
ادبیات فقط شعر نیست؛ نثر را هم در بر میگیرد. برای نمونه، داستانها، حکایتها و شعرهای یک دوره میتوانند نشان دهند مردم به چه چیزهایی اهمیت میدادند، چه نگرانیهایی داشتند و چه رفتارهایی را میستودند. به همین دلیل، مطالعۀ آثار ادبی راهی برای شناخت فرهنگ و اندیشۀ جامعه است.
وقتی حکایت سمعانی یا شعر مولوی را میخوانیم، تنها چند واژۀ قدیمی یاد نمیگیریم؛ با ارزشهایی مانند فروتنی، اخلاص و مهار خشم نیز روبهرو میشویم. از همین راه میتوان رابطۀ ادبیات و زندگی اجتماعی را فهمید.
کتاب درسی، صفحهٔ ۹۵
مثال حلشده
در عبارت «چه دوست شجاعی! دوست من در شجاعت مانند شیر است»، گروه اسمیِ جملۀ اول و ارکان تشبیهِ جملۀ دوم را مشخص کن؛ «شیر» هممعنی کدام واژۀ عربیِ فعالیت نوشتاری است؟
ابتدا مقصود جملۀ اول را پیدا میکنیم: گوینده از شجاعت دوستش شگفتزده است و اطلاعات تازهای درخواست نمیکند؛ پس «چه» صفت تعجّبی است.
در گروه «چه دوست شجاعی»، موضوع اصلی «دوست» است؛ بنابراین هسته «دوست»، وابستۀ پیشین «چه» و وابستۀ پسین «شجاع» است.
در جملۀ دوم، کسی که به چیز دیگری مانند شده، «دوست من» است؛ پس مشبّه است و «شیر» مشبّهبه.
واژۀ «مانند» پیوند تشبیه را نشان میدهد و ادات تشبیه است؛ ویژگی مشترکِ بیانشده هم «شجاعت» و وجه شبه است.
هممعنی فارسی «اسد»، «شیر» است؛ همان واژهای که در عنوان شعر نیز دیده میشود.
نکات مهم
- «شیر حق» بر اخلاص و مهار خشم تأکید دارد و حکایت «اِنشاءالله» محدودبودن اختیار انسان در نتیجۀ برنامهها را یادآوری میکند.
- صفت پرسشی و صفت تعجّبی هر دو پیش از اسم میآیند، اما یکی سؤال میکند و دیگری احساس گوینده را نشان میدهد.
- متن «ادبیات انقلاب» بر نقش ایمان و همبستگی در انقلاب و نقش زبان و ادبیات در بازتاب فرهنگ جامعه تأکید میکند.